اتیسم اختلالی مادام العمر است و در بزرگسالان نیز می توان علائم ان را مشاهده نمود
در دهه های گذشته اختلال طیف اُتیسم(اوتیسم) توجه کمتری را از جامه پزشکی و اموزش دریافت می نمود و این بدین معنی است که ممکن است تعداد بسیار زیادی مبتلا به اُتیسم در میان ما زندگی می کنند که در دهه های قبل تشخیص داده نشده اند. دانستن در مورد اُتیسم بزرگسالی می تواند مهیا کننده گزینه هایی برای راهکار های درمانی آنان مهیا نماید از طرفی اگر بزرگسالانی که در جامعه ایرانی در موقعیت های اجتماعی و کاری متفاوت قرار دارند ولی در گذشته تشخیص اختلال طیف اتیسم را دریافت ننموده اند اکنون این تشخیص را دریافت نمایند شاید این شناسایی بتواند به بهتر شدن فرهنگ اتیسم در جامعه ما کمک کننده باشد. اینکه ما بدانیم فلان پزشک یا فلان کارآفرین و یا …مبتلا به اُتیسم نیز هست جامعه ما را به سمت شناسایی این اختلال سوق می دهد و این می تواند برای خانواده کودکان مبتلا به این اختلال یاری رسان باشد.ولی این مهم در کشور ما شاید مدتی به طول بیانجامد زیرا بر خلاف کشور های غربی که در حدود 40 سال شناسایی اُتیسم سابقه دارد در خوشبینانه ترین حالت این مهم در کشور ما شاید 15 سال سابقه داشته و شاید تشخیص داده شده ها در کشور ما اکنون 20 ساله باشند.ولی آنهایی که تشخیص داده نشده اند اکنون در چه شرایطی اند و در حال انجام چه کاری اند……؟آیا شما نیز ممکن است چهار مورد از موارد زیر را داشته باشید؟آیا شما یک اتیستیک بزرگسالید؟……خانواده و متخصصان گرامی برای دانستن همه چیز درباره اختلال اوتیسم مطالعه مقاله اوتیسم چیست؟انواع،علت ها و درمانها.. را پیشنهاد می کنیم.در این مقاله شما می توانید کامل ترین اطلاعات و اخرین یافته های اوتیسم را مطالعه کنید.

ده علامت اُتیسم(اوتیسم) بزرگسالی
به گفته مرکز کنترل و پیشگیری بیماری ها تشخیص اُتیسم در بزرگسالی می تواند در حال حاظر کاری دشوار و چالش برانگیز باشد .بزرگسالان قطعا میزان بالایی از رفتار های کودکی خود را به یاد ندارند وهمچنین تاریخچه پزشکی ویا دو سال اول زندگی خود را که بازگو کننده علائم اولیه اختلال طیف اتیسم و یا ممکن است انها رفتار هایی را به یاد بیاورند و یا بیان کنند که گمراه کننده باشد و موجب تشخیص غلط در بزرگسالی گردد.به هر حال اگر شما دچار شک و تردید در تشخیص اُتیسم یک فرد بزرگسال هستید این علائم که دکتر کیت میلر ویلسون استاد دانشگاه میشیگان در مقاله ای به آنها اشاره نموده است و در ادامه ذکر می گردد می تواند تا حدودی به شما در این کار یاری رسان باشد.
به خاطر داشته باشید که یک یا دو علامت در یک فرد بزرگسال نمی تواند نشان دهنده اختلال اُتیسم در وی باشد ولی اگر این علائم به بیشتر از 3 یا 4 مورد رسید باید کمی برای او نگران شوید.برای تشخیص بهتر و دقیق تر اختلال طیف اتیسم می توانید از تست ADIR که از تستهای استاندارد طلایی اتیسم است بهره بگیرید.بر طبق تحقیقات منتشر شده در webMD علائم زیر می تواند نشان دهد که یک فرد بزرگسال مبتلا به اُتیسم است یا نه.برای اگاهی بیشتر در زمینه اختلال طیف اتیسم مطالعه مقاله اختلالات و بیماری های همراه با اتیسم و راهکارهای درمان انهارا پیشنهاد می کنیم.
ارتباط و دوستی کم
شکل گیری روابط در بزرگسالان مبتلا به اُتیسم برای آنها امری چالش برانگیز است. رفتارهای منحصر به فرد و محدودیت های این افراد میتواند توانایی دوست یابی این افراد را شدیداً تحت تاثیر قرار دهد.علاوه بر این تجزیه و تحلیل فرایند های محیطی و مشکلات گوش دادن به دیگران مشکلات عدیده ای را در ارتباط این افراد ایجاد می کند.همینطور ارتباطات عاشقانه برای این افراد امری بسیار دشوار و سخت است.یکی از دلایل این مهم این است که ادامه دادن ارتباطات منظم و دائمی میتواند برای این افراد امری تقریبا غیر ممکن باشد و ارتباطات عاشقانه که در نهایت می بایستی به ازدواج ختم شود درکل نوعی ارتباط منظم و هدف مند است که نیاز مند به گستره ارتباطی وسیعی است.از طرفی دیگر ارتباط عاطفی در بخشی از فرایند خود نیاز مند ارتباط غیر کلامی رمز گشایی هایی است که تقریباً بزرگسالان مبتلا به اُتیسم از آن بی بهره اند.برای دریافت اطلاعات بیشتر در زمینه اختلال طیف اتیسم مطالعه مقاله درمان اتیسم را به شما پیشنهاد می کنیم.
چالشهای ارتباطی غیر کلامی
برای بسیاری از بزرگسالان مبتلا به اُتیسم ارتباطات غیر کلامی میتواند یکی از چالشهای اصلی باشد.این افراد در خواندن چهره و حالات ان دچار مشکل اند. و در ارتباط چشمی نیز کمترین عملکرد را دارند. بزرگسالان مبتلا به اُتیسم همیشه این احساس را دارند که چیزی را در فرایند ارتباط وتعامل خود گم کرده اند.این افراد به درستی نمی توانند دیگران را تعبیر و تفسیر کنند.
اختلال در پردازش حسی
بسیاری از افراد مبتلا به اُتیسم میزان بالا یا پایینی از محرکات حسی را ممکن است تجربه کنند که به آن اختلال پردازش حسی یا نقص در یکپارچگی حسی می گویند. به گفته مجله روانشناسی امروز این اختلال پردازش حسی میتواند منجر به مشکلات اجتماعی در افراد اتیستیک بزرگسال گردد.ملاقات با افراد جدید اطلاعات حسی جدیدی شامل بوها ،صداها،نورها و انواع دیگری از دروندادها را برای فرد مهیا میکند.و تمام اینها می تواند باعث گرددکه فرد بزرگسال اتیستیک از ارتباط اجتماعی اجتناب کند.
اگر شما متوجه شدید که نمی توانید در یک احساس مشخص باقی بمانید یا اینکه دائماً میخواهید نوع خاصی از درونداد حسی را تجربه نمایید ،شما ممکن است درگیر با این اختلال باشید.اگر چالشهای حسی در توانایی های شما برای تعامل با دیگران تداخل می کند ،اینها همگی با علائم اُتیسم در بزرگسالی مطابقت دارد.برای اگاهی بیشتر در زمینه اختلال طیف اتیسم مطالعه دارودرمانی برای اختلال طیف اتیسم را پیشنهاد می کنیم.
فقدان یا نبود دیدگاههای مشترک و یکدلی
فهمیدن اینکه یک انسان دیگر چه کاری انجام می دهد یا اینکه در آینده چه دیدگاهی پیدا می کند برای تمام افراد بزرگسال امری دشوار است اما برای افراد مبتلا به اُتیسم می تواند چالش برانگیز باشد بسیاری از افراد اتیستیک برای فهمیدن دیدگاه دیگران دچار کشمکش می گردند و این میتواند منجر به فقدان همدلی گردد.و همچنین تعامل فرد را با دیگران دشوار می سازد.بزرگسالان مبتلا به اُتیسم ممکن است به سختی با دیگران امیخته گردند و نمی توانند خواسته ها یا احساسات و یا فکار دیگران را درک کنند.بعلاوه بزرگسالان اتیستیک ممکن است در درک دیدگاه شوخ طبعانه یا طنز افراد مشکل داشته باشند ویا اصلاً جوک ها را نفهمند.این فقدان یکدلی برای فرد بزرگسال مبتلا به اُتیسم میتواند منجر به مشکلات فراوانی در زندگی فردی شود و تا حدودی زندگی فرد را فلج کند. برای درک بهتر در این زمینه می توانید به نظریه تئوری ذهن در همین وبسایت مراجعه کنید.برای دریافت اطلاعات بیشتر درزمینه علائم اختلال اتیسم در کودکی مطالعه مقاله اتیسم و درمان نوک پنجه راه رفتن را پیشنهاد می کنیم.
مشکلات ارتباط کلامی
بر طبق یافته ها و پژوهشها تقریبا در حدود 40 درصد از افراد اتیستیک کلام ندارند و در رشد زبان و گفتار خود دچار مشکل هستند. بزرگسالانی که به طور کامل کلام ندارند ممکن است در این طیف قرار گیرند اما ارتباط کلامی میتواند برای دیگر مبتلایان بزرگسال نیز چالشهایی را ایجاد کند هرچند که این افراد در سطحی مناسب از گفتار قرار داشته باشند.بزرگسالان مبتلا برای شناساندن نیازهایشان به دیگران دچار مشکلاتی می گردند همچنین در آغاز نمودن یک مکالمه.این افراد ممکن است در زمانی که می خواهند مکالمه ای را شروع کنند کلمات از ذهنشان گم شوند.از طرفی در فرایند یک مکالمه پردازش نمودن گفتار دیگران نیز برای آنها امری بسیار دشوار است.
اشتغال ذهنی به موضوعات مشخص
یکی از مشخصه های اتیسم بزرگسالی علایق محدود است.بسیاری از بزرگسالان اتیستیک در مورد موضاعات بسیار خاصی مانند ترابری هوایی، ریشه کلمات،مهندسی،تاریخ و بسیاری موارد دیگر اطلاعات بسیار خوبی دارند . این تمرکز بیش از حد بر روی یک موضوع خاص برای افراد اتیستیک می تواند بسیار لذت بخش و ارضا کننده باشد ولی همین امر میتواند چالشهای بزرگی برای فرد ایجاد کند.اگر شما به موضوعی ویژه بسیار علاقه مند هستید و طولانی مدت درباره آن با دیگران بحث و گفتگو می کنید و نمی توانید آن موضوع را از ذهنتان بیرون کنید و ایا آن را رها سازید این می تواند از علائم اُتیسم بزرگسالی باشد. علایق شدید موجب درگیری بسیار زیاد ذهنی با موضوعی خاص می گردد و همین امر ظرفیت های اجتماعی فرد را کاهش می دهد و موجب محدود شدن تمایلات اجتماعی و ارتباطی فرد با دیگران می گردد.برای اطلاعات بیشتر در این زمینه مقاله نظریه اتیسم- همدلی وسیستم سازی را مطالعه کنید.
رفتار های کلیشه ای و تکراری
برای برخی افراد مبتلا به اُتیسم تکرار ,کلمات ،جملات یا رفتار ها می تواند موجب ایجاد احساس آرامش گردد.در نتیجه این امر رفتارهای روتین قابل پیش بینی ایجاد می گردند که فرد انها را تحت کنترل خود دارد.ولی به هر حال این رفتار های تکراری برای عملکرد ارتباطی یا اجتماعی یا کارکردی فرد کفایت نمی کند.

نیازبه داشتن یک زندگی معمولی و روتین
برای افراد اتیستیک در هر سنی که باشند ناشناخته هایی در جهان وجود دارد. و این موجب شکست در بسیاری از مهارتهای ارتباطی و اجتماعی افراد این طیف می گردد.یکی از راهکار ها و شگرد هایی که موجب ایجاد آرامش در این افراد می گردد آسایش و قابل پیش بینی بودنی است که زندگی معمولی برایشان مهیا می کند.
بزرگسالان اتیستیک نیاز به زندگی روتین را به این شکل بر طرف می کنند:
- هرگز سفر نمی کنند
- غذاهای جدید را امتحان نمی کنند و به رستوران های جدید نمی روند.
- بر طبق یک جدول روزانه عمل می کنند.
- در صورت بر هم خوردن روال زندگی روتینشان احساس ناراحتی شدیدی می کنند.
- با تغییر برنامه در زندگی خود مشکل دارند
- تنها از مسیر های آشنای ذهن خودشان از مکانی به مکان دیگر می روند.
- فرد جدیدی به محدوده اجتماعی خود اضافه نمی کنند و از ارتباطات جدید دوری می کنند.
برای کمک به فرد اتیستیک در این زمینه می توانید به مقاله خانه مناسب برای مبتلایان به اختلال طیف اتیسم چگونه است مراجعه کنید.
داشتن مهارتهای در حد نبوغ
با استناد بر یافته های اعلام شده توسط webMD بالای 10 درصد از افراد اتیستیک دارای مهارتهایی در سطح نبوغ اند. این بدین معنی است که انها در یک زمینه ای ویژه مانند ریاضیات،موسیقی یا تاریخ برتریهایی بر دیگر افراد دارند. افراد اتیستیک ممکن است حافظه ای فوق العاده داشته باشند و این به انها اجازه می دهد که تمامی اطلاعات یک کتاب را فصل به فصل در ذهن خود داشته باشند.
مشکلات خواب و اضطراب
همچنین webMD گزارش می کند که بیش از 70 درصد از افراد اتیستیک با مشکلات خواب دست به گریبان اندو این میتواند به دلیل مشکلات حسی افراد اتیستیک باشد. درحالی که بی خوابی جزء مشخصه های اصلی اتیسم نیست ولی میتوان ان را به عنوان یکی از مشخصه های اتیسم در بزرگسالی به حساب اورد.برطبق یافته های انجمن ملی اتیسم انگلستان اضطراب یکی از مشکلات شایع در میان بزرگسالان مبتلا به اُتیسم است. این اضطراب ممکن است خود را در اشکال مختلف مانند مشکلات توجه و تمرکز،کنترل خود،اشتغال ذهنی به یک موضوع و یا افسردگی نشان دهد.برای اگاهی بیشتر در زمینه اختلال طیف اتیسم مطالعه مقاله درباره اختلال طیف اتیسم بیشتر بدانیم را پیشنهاد می کنیم.
والدین گرامی در صورت نگرانی درمورد ابتلای فرزند خود به اختلال اتیسم می توانند از تست تشخیصی ADIR که یکی از تستهای استاندارد طلایی در زمینه ارزیابی و تشخیص اتیسم در جهان است استفاده کنند. برای انجام این تست می توانید در ساعات اداری با شماره تلفن33364601-031 تماس حاصل نمایید.





311 پاسخ
راهبری دیدگاهها
ضمن عرض ادب و تشکر از راهنمایی و همراهیتون .
متأسفانه بخشی از نشانگان اوتیسم رو در همسرم میبینم !!!در حالی که بنا به گفتههای خودش، در سنین نوجوانی برای ایشون تشخیص بیشفعالی گذاشتن و البته نه دارو گرفته و نه پیگیر درمان بوده . ۳ سال دوران راهنمایی رو طی ۶ سال سپری کرده و در اوایل دبیرستان ناچار به ترک تحصیل شده . همیشه گوشهگیر و منزوی بوده و بعد از دوران سربازی ، اسیر اعتیاد و سوءمصرف مواد شده و متاسفانه این روال همراه با سرکوبهای پدر و تحقیرها و سرزنشهای نامادری بیمهر و غیرمسئولش همواره تشدید شده و البته بعد از خروج از ایران ( به اجبار پدر و نامادری) در حالی که با علامت افسردگی شدید و اعتیاد دست به گریبان بوده، نتنها غربت حالش رو بهتر نکرده ، بلکه بیپشتوانهتر از گذشته ،دچار عوارض دیگری از قبیل اضطراب و استرس شدید هم شده !!! بعد از ۱۰ سال اقامت و کار و زندگی در اروپا ، زمانی که به ایران بازگشت و با معرفی دخترخالهایشون که دوست و همکار من بود، با هم آشنا شدیم و البته به لحاظ عاطفی بسیار صمیمی به نظر میرسید ، اما همونموقع هم خوب بخاطرم هست که مدام پاهاش رو تکون میداد و حتی اولین بار که از من خواستگاری کرد، جواب مثبت ندادم چون متوجه استرس شدیدش شدهبودم. ولی خودش گفت بخاطر اینه که سالها از ایران دور بوده و هیجانزده است.اما اولین چیزی که توجهم رو بهش جلب کرد، مهربونی زیادی بود که در نگاهش موج میزد و لبته اینکه بسیار صادق و راستگو به نظر میرسید…..بعد از نامزدیمون ایشون به اروپا برگشت تا شرایط رو برای ازدواج و ملحق شدنم به ایشون مهیا کنه و حدودا یکسال تلفنی دوران نامزدی رو سپری کردیم و همین امر باعث شد خیلی از اختلالهایی که بعدها در رفتار و شخصیتش دیدم، از چشمم پنهون بمونه. به شدت تمرکزش کمه و حتی یادم نمیاد که ی فیلم رو تا پایان پیگیری کنه ، بیشتر اوقاتی که در خونهست در رختخواب به سر میبره و خیلی تمایل به خواب داره ، یادم نمیاد دویدن و جست و خیزش رو دیده باشم و به لحاظ حرکتی خیلی کند و ضعیفه و کلا ارتباط چشمی با من که همسرش هستم هم نداره و همین امر همیشه منجر به بروز اختلافمون میشده همواره؛ چرا که من توقع دارم حین گفتوگو نگاهش رو از من نگیره .خیلی وقتها حین صحبت کردن با دیگران هم یا مثلا تعریف کردن یه موضوعی چشمهاش رو میبنده و یا اینکه نیمهباز نگه میداره . کلا نمیتونه شروعکننده ی ارتباط اجتماعی باشه و بسیار ضعیف هست در برقراری رابطه با آدمها . حتی یک دوست صمیمی هم نداره و برام عجیبه که در اینستاگرام هم بیشتر سعی داره دوستان پدرش رو که در کودکی باهاشون خاطره داشته و قبل از مرگ مادرش و خواهرش در کودکی باهاشون مرتبط بودند، پیگیری کنه . به ا رتباطها و آشناییهای جدید چندان خوشبین نیست. این چند سال گذشته از زندگی مشترکمون رو که مرور میکنم، میبینم هموا ره درگیر مسائل ناتموم ایشون و پروندههای بازش با گذشتهام!!!! انگار نه انگار که گذشتههایی که هنوز در موردشون صحبت میکنه، مربوط به ۳۰ سال پیشه . به خاطر نقصهایی که وجود داشته تصمیم گرفتم فرزند نداشته باشیم که از نظر ایشون هم هیچ مشکلی نبود. گاهی بسیار کودکانه گریه میکرد که البته الان کمتر شده، شاید چون من چندباری سرزنش کردم متاسفانه!!!! از بعضی چیزها میترسه ؛ ترسهای بیمورد….چهرهها و حالات صورت بیشتر آدمها رو تفسیر میکنه …..بسیار زود رنجه و همیشه ی بقچه حرف و حدیث داره که از آدمها به دل بگیره و برای خودش و من چالش تولید کنه و روابطمون رو با اطرافیان محدود کنه!!!!!! همیشه روی انگشتهای پای آدمها زوم داره و در مورد آدها با توجه به شکل انگشتهاشون قضاوت میکنه . در مواردی بسیار باهوش به نظر میرسه و به جزئیاتی دقت داره که غالبا دیگران ندارند و برعکس در مواردی که حیطه توجه و دقت غالب آدمهاست، بسیار بیدقت و حواس پرته . دیگران به راحتی میتونند سرش کلاه بزارن و حتی حقیقت رو اونجور که دلشون میخواد براش تفسیر کنند و به اشتباه بیندازنش. ۱۵ سال از زندگی مشترکمون میگذره و هرگز کار سازندهای نکرده و همواره از یادگیری فن و مهارت گریزون بوده . خط تحریریش اونقدر بده که انگار ی بچه دبستانی ست. هیچ کاری رو به اتمام نمیرسونه و شلخته است و حتی در کشوها و کمدها رو بعد از استفاده باز میگذاره.. چالشهای زیا دی با ایشون داشتم و البته اونقدر همراهی کردم که در مواردی واقعا رشد کرده و بهتر شده ؛ چون همیشه اعتماد به نفسش بسیار پایین بوده ، حضور من رو در کنارش باعث اعتماد به نفس خودش تلقی کرده البته الان بهتر شده چون آگاهانه و کمکم کمک کردم که با اعتماد به خو دش، مسئولیت برخی امور از قبیل خرید کردن رو به عهده بگیره اما کلا در برخورد با آدمهای زورگو بسیار آسیبپذیر و بدون دفاعه و نمیتونه از خودش دفاع کنه....حتی با اینکه میدونم خیلی مهربونه و دوستم داره، حمایت مردانهای در موقعیت نمیتونه داشته باشه از من . سالها مورد ظلم پدر و نامادریش بوده و همین باعث شد که من فکر کنم علت همه نواقص و ضعفهای شخصیتیش مربوط به زندگی و شرایط بد خانوادگیشه، اما چند سالی ست که مقوله” سندرم آسپرگر و اوتیسم خفیف” در مورد همسرم توجهم رو جلب کرده و با خوندن مقاله شما بیشتر هم شد این احتمال . خواهش میکنم راهنمایی کنید باید چطور پیگیری کنم در حالی که متاسفانه در این سالها با روانشناسهای کم دقتی که تشخیصهای بد و نادرست گذاشتن ، زیاد برخورد داشتم و یا از اطرافیان شنیدم. چطور میشه به ی تشخیص درست و قابل اعتماد دست پیدا کرد🙏
درود دوست من
در خصوص همسرتون باید به دو نکته اشاره کنم . برخی از مواردی که شما فرمودید به صورت مستقیم به اتیسم اشاره داره باید در این خصوص تست adir یا cars رو انجام بدید تا مشخص بشه ایشان در طیف هست یا خیر
نکته دیگر اینکه همسرتون ممکنه این علائم را به خاطر شرایط سخت و دشوار گذشته خودش داشته باشه. شکستهای پی در پی رفتار بد پدر و نامادری ،محیط نا امن عاطفی و اجتماعی چنان حفره های عمیقی در یک کودک ایجاد می کنه که تا پایان عمر همه احساسات و توانایی فرد رو در خودش می بلعه و نمیشه از اون فرد انتظار رفتار و عملکرد نرمال داشت.
درمورد همسرتون باید دو تستی که گفتم رو انجام بدید تا به مراحل بعدی برسیم.
شما در چه کشوری هستید؟
سلام من 46 s سالمه در کودکی هیچ وقت دوست صمیمی نداشتم و فقط بازی میکردم خجالتی بودم و ترسو ۲۳ سالگی ازدواج کردم و الان دخترمذ۲۱ سالشه و من هیچ دوستی ندارم و نمیتونم با کسی ارتباط بگیرم جنس مخالف و کم حرف هستم و تنها مرتب به گذشته فکر میکنم الان هم تحت درمان افسردگی هستم اگه اوتیسم باشه پروسه درمانم عوض میشه
درود دوست من
درمورد تشخیص الزاما بایستی مورد ارزیابی قرار بگیرید ولی اگر تشخیص اتیسم در شما درست باشه کمی روال درمان بایستی تغییر کنه و بیشتر باید سمت مشاوره هایی برید که شرایط شما رو براتون شفاف تر کنند و اینکه با شناخت بیشتری از زندگیتون به جلو برید. باید دیگران نیز مشاوره هایی دریافت کنند تا انها هم متناسب با شرایط شما با شما ارتباط داشته باشند و چالشهای کمتری داشته باشید.
با سلام و احترام
پسر من مبتلا به اوتیسم و عضو انجمن اوتیسم و 26 سالش هست. متاسفانه دکتر پسرم مدتی حضور نداره و پیش روانپزشک دیگری رفتیم وقتی به روانپزشک گفتم پسرم به اوتیسم مبتلا روانپزشک گفت نمی توانه پسرتون به اوتیسم مبتلا باشه و اینکه کسانی که به اوتیسم مبتلا هستند نمی تواند درس بخوانند و اینکه باید رفتار های پرخاشگری داشته باشن و اصلا تکلم نداشته باش و اینکه در کل نمی توانند در زندگی موفق باشند و…..
سوالم اینکه چرا برخی روانپزشکان و روان شناسان چرا اینطور رفتار می کنند ….. مگه کسی از نظر عصبی با دیگران متفاوت هست باید حتما رفتار خطرناک انجام بده یا اینکه می گن افراد اوتیسم درکی نداره!!!!
من و پسرم خیلی از این کلمات ناراحت شدیم و اینکه کمتر روانپزشکی درکی از اوتیسم داره….
و اینکه بعد از ملاقات با روانپزشک افکار خودکشی و خودآزاری پسرم بیشتر شد……
در ضمن پسرم به علت آزار اطرافیان چندین بار در کودکی اقدام به خودکشی کرده بوده….
درود دوست خوبم
متاسفام از اینکه تا این حد متخصصین ما در مورد این اختلال اطلاعات کمی دارند
متاسفانه نظر عمده روانپزشکان و متخصصان در مورد اتیسم ،چیزی مانند کم توان ذهنی هست.اصولا متخصصان به دنبال اختلال شدید و 3 اتیسم هستند و به دلیل دانش پایین سطح 1 یا خفیف این اختلال مغفول مانده.این روانپزشک هم اموزش دیده همین سیستم دانشگاهی فوقاالعاده معیوب ماست.متاسفانه در کشور ما شناخت درستی در مورد اختلال اتیسم وجود نداره و اصولا متخصصین با اطلاعات نادرست خودشون خانواده ها را گمراه کرده و یا با همین دانش ناکافی اقدام به تجویز اشتباه می کنند . البته هستند روانپزشکان و متخصصانی که فوق العاده خوب کار می کنند اما این عده انگشت شمارند.در حال حاضر در دنیای غرب موجی در حال شکل گیری است که اختلال اتیسم را به عنوان شرایط اتیسم تعریف کنند یعنی به جای اختلال طیف اتیسم از عبارت شرایط طیف اتیسم استفاده کنند ولی هنوز در ایران ما ساده ترین تشخیص ها با اشتباه همراه است
بابت ازاری که شما و فرزندتون متحمل شدید متاسفام ولی خوشحالم که پسر شما، مادر و دوست خوبی داره که میتونه به اون اتکا کنه و همین برای فرزندتون کافی هست چون دنیای فرزندتون شما هستید.
سلام آقای فولاد گر عزیز.من بیست و چهار سالمه آقا هستم.از بچگی حس میکردم با بقیه فرق دارم ولی خانوادم هیچوقت به فکر این نبودن منو دکتر ببرن.تو مدرسه درسم خوب بود مخصوصا انگلیسی و تا حدی ریاضی ولی باهم کلاسیام نمیتونستم درست ارتباط بگیرم و همیشه مسخرم میکردن یا بهم زور میگفتن.الانم هیچ دوستی ندارم و هیچ مهارت اجتماعی هم ندارم همیشه دوست دارم تنها باشم وقتی توی جمع باشم(حتی جمع فامیلی)به شدت مضطرب میشم.ارتباط چشمی خیلی کم برقرار میکنم و کم حرفم.توی حرف زدنم کمی مشکل دارم گاهی اوقات نمیتونم درست جمله بندی کنم.بعضی وقتا هم حرف ها و کار هام از نظر دیگران عجییه ولی خودم متوجه نمیشم.توی کارهای عملی (مخصوصا کارهای ظریفی که با دست انجام میشن)خوب نیستم و کمی دست و پا چلفتی ام.ولی تو فهمیدن درس و مطالب علمی و نظری مشکلی ندارم.با توجه به این علایمی که گفتم به نظر شما من اوتیسم دارم ؟آیا تشخیص اوتیسم برای سن و سال من امکان پذیره ؟اگر بله برای تشخیص به چه پزشکی مراجعه کنم ؟
درود دوست من
ایا شما رفتار های وسواسی هم دارید ؟
با توجه به مواردی که فرمودید از نظر من شما برخی از علائم مشکوک به اتیسم را دارید
بله در این سنسن هم میتوان تشخیص را انجام داد
به پزشک متخصص اعصاب و روان که با اختلال اتیسم اشنا باشه باید مراجعه کنید و یا به مراکز اتیسم
سلام دوباره.خیر وسواس خاصی ندارم.پزشک معتمد از کجا پیدا کنم ؟داخل کرمانشاه کسی میشناسید ؟
به مرکز اتیسم کرمانشاه مراجعه کنید و پزشکی که در این زمینه فعال هستند رو جویا شوید
سلام. من ۲۴ساله هستم و دختر، مدتیه که درمورد اوتیسم توی بزرگسالی شنیدم و مطالبی که خوندم باعث شد که با فلش بک هایی به کودکی تا امروزم مواجه بشم. معمولا توصیف شرایط و احساساتم برام سخته و نمیتونم بیانشون کنم به درستی ولی تصمیم گرفتم اینجا کامنت بذارم و راهنمایی بگیرم. چیزهایی که از کودکی حدود ۴سالگی یادم میاد اینه که زیاد جیغ میکشیدم و تا جایی که اطرافیانم میگن جیغ های مکرر و زیاد بی دلیل یا گاهی زمانی که چیزی خلاف میلم بود. روز هایی بود که ممکن بود مطلقا حرف نزنم. روز هایی بود که احساس بیقراری داشتم و وسایل خونه رو به طرز پرخاشگرانه ای به هم میریختم. به سن مدرسه که رسیدم توی هفت سالگی، بیقراری و عدم توانایی ارتباط با اجتماع واضح تر شد و چندماه گریه میکردم و مادرم مجبور بود توی مدرسه کنارم بمونه تا کنترل بشم و آروم بمونم، پیدا کردن دوست از اون زمان تا الان برام سخت بود و تمایل و رغبتی هم ندارم به پیدا کردن دوست.نمیدونم چقدر گفتنش مهمه ولی از بچگی توی بخاطر سپردن چهره های افراد مشکل دارم. به نقاشی از بچگی علاقه ی زیادی نشون میدادم و از نظر بقیه توش واقعا حرفه ایم و استعداد دارم. ارتباط چشمی بسیار ضعیفی دارم و کاملا ازش خودداری میکنم در حدی که به فرد مقابلم بر میخوره و بابتش سرزنش میشم و وقتی مجبورم میکنن به ارتباط چشمی انگار نمیتونم به درستی نفس بکشم و لکنت میگیرم و نمیتونم حرف بزنم خاطرات نزدیکم مه آلود و مبهمن برام و گاهی اتفاقات چندماه اخیرم رو به یاد نمیارم. پاهام رو معمولا تکون میدم یا دستامو تکون میدم یا بازی میکنم با انگشتام و رفتار های تکراری مثل سوت زدن یا بشکن یا دست زدن بی دلیل و بدون فکر دارم. دکتر حدود یکسال قبل تشخیص افسردگی ماژور داد ولی با مصرف دارو هم کنار نیومدم و نتونستم ادامه بدم و احساس بدی از خوردن دارو داشتم. هوش متوسط به بالایی دارم و نمره های خوبی با درس خوندن کم میگیرم اما ازین شاخه به اون شاخه میپرم و ادامه دادن یک مسیر برای مدت طولانی برام سخته. بیرون از خونه احساس امنیت ندارم و گاهی دلم میخواد وقتی بیرون خونه هستم بزنم زیر گریه یا جیغ بکشم توی جمعیت هم احساس خفگی و اضطراب شدید دارم. موقع حرف زدن هم استرس شدیدی میگیرم و تپش قلبم بالا میره و ممکنه واضح حرف نزنم. درک بعضی از احساسات دیگران برام سخته و مثلا نمیدونم دوست داشتن دقیقا چیه یا نفرت و…
درود دوست خوبم
با مواردی که شما فرمودید میتوان به اتیسم مشکوک شد. هرچند تشخیص افسردگی هم درست هست ولی در افراد بزرگسال دارای اتیسم افسردگی شایع هست. اما ایا با این شرایطی که فرمودید زندگی برای شما دشوار و غیر ممکن شده و یا اینکه با کمی تغییر میتوانید زندگی روزمره خودتون رو داشته باشید؟
در افراد بزرگسال نمی توان به صورت مستقیم مداخله انجام داد و بهترین کار این هست که به صورتی متمرکز بر مشکل اقدام نمود.
ساکن کجا هستید؟
ممنون از پاسخگویی، زندگی واقعا برام سخته اطرافیانمم کلافه میشن و توی زندگیم اخلال ایجاد کرده این مشکلات و واقعا میشه گفت فلج کننده س نمیتونم خودم رو با تغییرات کوچیک وفق بدم مثلا الان حتی رفتن بیرون از خونه برام سخته چند هفته س برای دانشگاهم بهونه میارم و نمیتونم تحمل کنم بیرون از خونه رفتن رو ساکن اصفهان هستم دو هفته س مصرف دپاکین و آسنترا رو به پیشنهاد پزشک دوباره شروع کردم و حالم واقعا داره فقط بدتر میشه و نشونه ای از بهتر شدن خلق و خو هم ندارم
درود بر شما
اگر این شرایط برای شما قابل تحمل نیست از نظر من باید به یک مشاور اشنا به اختلال اتیسم در بزرگسالان مراجعه نمایید
اصولا در این مقطع به فرد اموزش داده می شود که چگونه مدیریت بحران کند و دیگران نیز چگونه با شما در تعامل باشند
ممنون از شما، شما نمیتونید بهم بگید توی شهر اصفهان کدوم مشاور ها میتونن کمک کنن به من؟
درود بر شما متاسفانه شناختی ندارم
سلام دختری ۲۳ ساله هستم.
نمیدونم مشکلم چیه لطفا کمکم کنید.
از همون کلاس اول وقتی سرکلاس میشستم متوجه درس نمیشدم دیکتم خیلی بد بود معلم به مادرم میگفت این بچه هیچجوره راه نمیوفته یادمه نه میتونستم شعر حفظ کنم نه با بقیه بچه ها و معلم ارتباط بگیرم. از کلاس دوم به بعد جوری شد که همه درسارو حفظ میکردم شاید یه خط و یه کلمه رو صدبار میخوندم بدون اینکه چیزی ازش بفهمم این وضع تا راهنمایی ادامه داشت ولی تو ریاضی خیلی مشکل داشتم و همیشه نمره هام پایین بود وقتی به راهنمایی رسیدم حجم درسا اونقدر زیاد شد که دیگه نمیتونستم حفظ کنم هرروز و هرروز پسرفت کردم و تو دبیرستان شاهد نمره های تک هم بود. تا رسیدم به کنکور هرچقدر میخوندم متوجه نمیشدم رشتم تجربی بود تصمیم گرفتم دوسال بعدش تغییر رشته بدم به انسانی دوسال هم اونجا پشت کنکور موندم و میشه گفت از ۹۷ تا الان نتونستم دانشگاه برم، گفتم برم کلاس زبان بتونم مدرک بگیرم بازم هم نتونستم همه بچه ها کوچیکتر از من بودن و قشنگ متوجه میشدن ولی من نه، گفتم برم بیرون کار کنم مثلا فروشندگی بازاریابی ولی صاحب کار تا رفتارا و هیچ بلد نبودن منو میدید میگفت نمیخواد بیای دیگه.
و چیز دیگه الان چندبار کل این متنی که گذاشتین و خواندم فقط تونستم یه کم ازش بفهمم شاید در حد چندتا کلمه. نمیدونم چمه و چه مشکلی دارم و میدونم هرکاری میکنم نمیتونم چیزی یاد بگیرم اینکه نمیتونم مثل بقیه رفتار کنم حرف بزنم موقعیت خوبی داشته باشم حرصم درمیاد و خونه نشین شدم صب تا شب تو سایتا میگردم بلکه بتونم راهی پیدا کنم . بنظرتون من چه مشکلی دارم؟ پیش روانپزشک رفتم گفته تلقینه و کلی بمن خندید و مسخره کرد
درود دوست من
در ابتدا بایستی خدمتتان عرض کنم که در مورد همکار متخصصی که به شما خندیده بود متاسفام
دوست خوبم .از گفته های شما مشخص است که شما درگیر با نقص توجه هستید و در یادگیری هم نقایصی دارید ولی باید ببینیم که ایا راهبرد ها و راهکارهای یادگیری را فرا گرفته اید یا نه . از طرفی باید وضعیت عاطفی شما و خانوادگی شما بررسی گردد.
دوست من در کشور ما در حال حاضر جوانانی هم هستند که عملکرد هوشی خوبی دارند ولی در تحصیل و پیدا کردن شغل مناسب مشکل دارند واین بایستی با مشاوره و رایزنی های مختلف برطرف شود.
ایا در امور هنری و کارهای دستی نیز دچار مشکل در یادگیری هستید ؟
سلام وقتتون بخیر باشه
برادر من سی ساله است و تو دوران کودکی همون ۳سالگی براش اوتیسم رو تشخیص دادن الان من برای مشاوره ژنتیک قبل ازدواج اقدامکردم بهم گفتن باید مجدد برم پیگیر شم و بر اساس تشخیص سی سالگی نگم اوتیسم داره ولی علائم رو که خوندم هم تقریبا داره ایشون ولی هیچ دکتری قبول نمیکنه که مشاوره بده و تشخیص بده من کرجم و واقعا درگیرم که الان چجوری باید مطمئن بشم ممنون میشم راهنماییم کنید
درود
لطفا علائمی که در گذشته داشتند رو بفرمایید
علائمی که در 30 سالگی دارند رو هم بفرمایید
سلام
بخانوادت من همیشه میگفتن برادرم اختلال اوتیسم داره ولی من راستش همیشه میدونستم متفاوته ولی انگار با چیزی که از اوتیسم میدیدم م میشنیدم فرق داشت به خصوص فیلمای بچگیش که به اسمش ریکشن داشت به بقیه میخندید و بازی میکرد و عادی بود انگار
الان علائمش اینه که هیچ دوستی نداره و تو هیچ رابطه ای هم نیست
فقط با خانواده خودمون یعنی پدر و مادرم و من ارتباط میگیره و حالا به فامیل هم بد نیست فقط همیشه دنبال بهونه اس که بگه یکی باهاش بد رفتاری کرده و دیگه بهش محل نزاره
ارتباط چشمی میگیره ولی ازش دیدم که بعضی وقتا نگاه نکنه بهم و باهام حرف بزنه ولی بیشتر موقع عصبانیتش
لکنت داره ولی سعی میکنه منظورش رو برسونه ولی گفتارش ممکنه بعضی وقتا واضح نباشه یا از کلمه اشتباه استفاده بکنه
تا دیپلم و به سختی درس خونده و اصلا علاقه ای به درس نداره و علاقه ای به کار کردن نداره
و صرفا عاشق اخبار دیدنه یا فقط یه شبکه رو سالها نگاه میکنه و اهنگ های تکراری گوش میده ده ساله هر روز خاطراتش رو مینویسه در حد چند خط کوتاه ولی وسواسی طور هیچ روزی نیست که ننویسه یا چند تا کتاب قدیمی مدرسه رو همیشه نگاه میکنه بشدت منظمه هر وسیله ای جای خودش باشه و عاشق نگه داشتن وسایل بدرد نخور ولی یادگاریه موقع اهنگ گوش دادن یه شکل ثابت بدنش رو عقب و جلو تکون میده همیشه تاریخ اتفاقات رو به شکل عجیبی یادش میمونه حافظه خوبی تو این موضوع داره
روتین زندگیش رو دوست داره و بهم ریختنش عصبیش میکنه همه کاراشو یه شکل میکنه مثلا سکشنبه ها حتما باید بره حموم ساعت ۲ باید ناهار بخوره و ساعت ۱۲ بخوابه یه لباس رو انقدر میپوشه که پاره بشه ولی دوست نداره بندازتش دور
و بعضی وقتا از عمد وسایل خونه رو خراب میکنه
به شدت به مادرم وابسته بوده همیشه ولی فقط مادرم
و اینایی که گفتم همون اختلال اوتیسمه؟یعنی درست بوده؟
درود دوست من
مواردی که شما تشریح نمودید مشخصا به علائم دو اختلال اتیسم و OCD اشاره داره
اما باید برای دریافت تشخیص حتما یک نفر متخصص برادرتون رو مورد مشاهده قرار بده
درود بر خلاف آنچه گفته شد در ایران حداقل اختلال اتیسم ۳۰ -۴۰ سال است که کاملا شناخته شده است
درود بر شما دوست خوبم
اولین مرکز اتیسم در ایران در سال 1379 در اصفهان تاسیس شد
در آن زمان همه افراد دارای اتیسم را کم توان ذهنی تشخیص می دادند
و از سال 1379 زمانی که این مرکز تاسیس شد به مرور شناخت بیشتری از اتیسم ایجاد گردید
دوست من 40 سال پیش یعنی سال 1364 !!!!!!
در این سال ساده ترین تشخیص ها برای کودکان هم داده نمی شد و همه تشخیص ها در محدوده کم توان ذهنی و ناتوان و معلول بود
امید وارم شما برای این صحبت منابعی داشته باشید
سلام و درود. من دختری ۲۲ ساله هستم. تا قبل اینکه اسم آسپرگر/اوتیسم سطح ۱ به گوشم بخوره ، به دوقطبی و یا اضطراب اجتماعی یا شخصیت اجتنابی تشخیص داده شده بودم. این در حدودای ۱۸ سالگی رخ داد که من اقدامی به خودکشی داشتم و من درمان رو شروع نکردم و اصلا باور نکردم این مشکلات رو داشته باشم. من فقط باور داشتم که افسرده هستم و از نظر اجتماعی ناتوان در برقراری ارتباط. هیچکدوم از تشخیص ها با مشکلات من کامل جور در نمیومد(مثل دوقطبی)، یا اینکه تمام مشکلات من رو پوشش نمیداد((مثل شخصیت اجتنابی که باور دارم ،دارمش اما همه چیزو پوشش نمیده)).
این هفته من برای اولین بار آسپرگر رو شناختم و حس کردم تمام ویژگی های ریز و درشت و مشکلات پراکنده و بی ربط من در قالب یک مقاله جمع شده و روش اسمی گذاشته شده . خیلی تحقیق کردم و ریز به ریز خاطرات و الگوهای دوران کودکیم تا الان رو نشستم و تحلیل کردم تا ببینم آیا واقعا ممکنه چنین مشکلی داشته باشم؟!
از جمله مشکلات و الگوهایی که در خودم دیدم میتونم به این موارد اشاره کنم:
بزرگترین مشکل بنده همیشه در ارتباط اجتماعی بوده و هست و برخلاف تصور خودم که با بزرگ شدن ممکنه بهبود پیدا کنه، برعکس بدتر شد .
من هرگز آغاز کننده دوستی نبودم و همیشه فقط ۱ یا ۲ دوست صمیمی داشتم. تا زمانی که بحث به موضوعات مورد علاقه من در جمع نمیرسید من ساکت هستم و فقط شنوا. بعدش میتونم با شور و شوق حرف بزنم که گاهی باعث شده متوجه نشم مخاطبم ممکنه نخواد اینارو بشنوه.
نمیتونم تماس چشمی برقرار کنم و اگه نگاه کنم به چشم کسی انقدر این منو درگیر میکنه که معمولا حرف های شخص رو دیگه نمیشنوم و مجبورم دوباره بپرسم
اگه شخصی از من سوال مستقیم بپرسه مشکلی در پاسخ دادن ندارم، اما یه مکالمه عادی ،حتی یک سلام و احوال پرسی برای من مشکلی به شدت بزرگ و استرس آوره. چون نمیتونم پیشبینی کنم جمله بعدی شخص چیه و. چی باید پاسخ بدم یا چی بگم. برای همین اگه کسی همراهم باشه مدام مجبورم جملات همراهم رو تکرار کنم ، یا سکوت کنم و بار صحبت کردن رو به گردن همراه بگذارم. برای یه مهمونی یا یه کار اداری باید ساعتها از قبل تمرین کنم چی بگم یا از قبل برای جملات مکالمات عادی و سلام و احوال پرسی ، در اینترنت و کتابها جستجو کنم.
معمولا متوجه جوک و شوخی میشم اما گاهی وقتها بوده که متوجه نشدم مردم شوخی میکنن و من جدی اونهارو اصلاح میکنم. بعضی وقتها هم مردم متوجه نمیشن که من شوخی میکنم و میگن چهره ات بی حالت و جدی بود و ما فکر کردیم جدی حرف میزنی!
به انتقاد و سرزنش بیش از حد حساسیت و ترس دارم
اگر فشار خارجی برای بیرون رفتن یا دانشگاه رفتن نبود میتونستم ماه ها در خونه بمونم بدون اینکه بخوام یا احتیاج داشته باشم بروم بیرون.
از نظر حسی از کودکی تا الان به صدا و بو حساس بودم شدیدا. اخیرا دقت کردم نور هم خیلی اذیتم میکنه و اگه در کودکی هم این مشکلو داشتم به یاد نمیارم . اگه مدرسه میرفتم من اولین کسی بودم که بابت سروصدا گریه و به معلم شکایت میکرد. یا اگه عطر خاصی یا بوی سیگار یا بوی ماشین و اتوبوس میومد من یا شدیدا عصبانی و آزرده میشدم یا در من باعث حالت تهوع و استفراغ در مواردی میشد . الان به جز استفراغ ، بقیه مشکلات رو دارم همچنان.
جنس یه سری پارچه ها یا جنس و ضخامت پارچه لباس همیشه اذیتم کرده ، یا انتخاب کفش شدیدا برای من مشکل بوده یا سر کردن روسری و مقنعه چون باعث حس خفگی دور گردنم میشه
تماس فیزیکی همیشه برای من اذیت کننده بوده شدیدا و تقریبا هرگز من آغاز کننده تماس فیزیکی نبودم و اگه بودم هم مجبور میشدم سریعا کناره گیری کنم.
با وجود اینکه میتونم کنایه و شوخی هارو متوجه بشم یا بفهمم کسی با توجه به لحن صدا یا صورتش داره دروغ میگخ، اما همچنان در زمینه دروغ خیلی وقتها گول خوردم و تشخیص ندادم. بارز ترین مثالش دوستی با همکلاسی ام در ۱۶ سالگی بود که تا ۱۹ سالگی ادامه داشت. این فرد از ابتدای دوستی مشغول دروغ گفتن راجع به زندگیش بود و من کوچکترین شکی به او نداشتم. اگه گاهی حرفاش غیرمنطقی بود هم به جای اینکه حقیقت حرفاشو زیر سوال ببرم ، تلاش میکردم یه استدلال منطقی پیدا کنم برای اون واقعه در زندگیش. و دروغ های اون در سطحی بود که میگفت:((دایی من شهید شده و در حفاظت اطلاعات بوده.دوسال بعد گفت نه زنده بوده و در خارج کشوره. بعد گفت خودش و خانواده اش در خطرن به همین جهت چون دایی اش شخص مهمی بوده. سپس گفت داییش از کد DNA اون برای رمز بسیار مهم ملی استفاده کرده و اون احتمالا بایذ از کشور خارج بشه
سپس گفت دیگه لازم نیست خارح بشه و این دروغ ها به مرور زمان بزرگتر و با جزییات عجیب بیشتر بودن، و من تا زمانی که علنا یک دروغشو مشاهده نکردم کوچکترین شکی به او نداشتم. این بود و همینطور خیلی اوقات من متوجه موقعیت ممکنه نشم. اگه برای مثال در مهمانی یا خارج خانه با ما اهانت آمیز رفتار شده من متوجه نبودم و تعجب میکردم از خشم یا ناراحتی خانواده. وقتی بهم توضیخ میدادن تازه متوجه میشدم.
ولی همزمان من بیش از حد روی حالت چهره و تون صدای مردم فوکوس هستم تا بفهمم چی فکر میکنن
اگه وارد خانه بشم و حالت ناراحتی یا خشم در چهره کسی ببینم سریعا دچار تنش و ترس میشم و با وجود اینکه اگاهم ترسم غیرمنطقیه، فکر میکنم من باعث حال بد اونها شدم. برای همین باید سوالات امن و ساده بپرسم و اگه با صدای عادی بهم پاسخ دادن میفهمم از من عصبانی یا دلخور نیستن
از کودکی تا الان شدیدا علاقه مند به جمع آوری سنگ بودم و هروقت در طبیعت حتی یک جاده خاکی بودیم من سریعا به دنبال سنگ های متقارن یا زیبا و خوشرنک یا سنگ های لطیف و خوش فرم میگشتم. و صرفا از جمع آوری لذت میبردم و ممکن بود تا سالها دیگه به اون سنگ هایی که جمع کردم نگاه نکنم. حتی در کودکی دیوار روبروی خانه ما سنگ های ریز داشت و من میتونستم مدت طولانی وقت بذارم تا تلاش کنم اون سنگ رو با جسمی تیز جدا کنم و بردارم. گاهی اگه زمینی با سنگ های زیبا ببینم ممکنه فراموش کنم قراره جایی باشم و همون زمان بشینم و سنگ هارو جمع کنم
دومین علاقه من به اشتراک گذاری معلومیاتم بوده . من خیلی زود ریاضیات و زبان های خارجه رو یاد میگرفتم. یا بازی هایی مثل روبیک و پازل اعداد چون که الگوی مشخص برای حل داشتن. و از همون کودکی بیش از حد تلاش میکردم تا این موارد رو به بقیه هم یاد بدم علارغم مخالفت یا ناراحتی اونها و درک نمیکردم چرا دوستانم از من دلخور یا شاکی میشن وقتی تلاش میکنم بهشون لطفی کنم و چیزی یاد بدم
برای مثال من در ۱۲ سالگی اصرار داشتم به خواهرزاده ۶ ساله ام الفبای فارسی و انگلیسی یاد بدم و اگه حروف رو کمی کج مینوشت من مجبورش میکردم ۲۰ خط یا بیشتر دوباره اونو بنویسه تا درست بشه و حتی اگه گریه یا دعوا میکرد هم دست برنمیداشتم
اگه کسی از من میخواست ریاضی بهشون یاد بدم و مثلا فقط میخواست ضرب یاد بگیره، من اصرار داشتم از جمع و تفریق شروع کنم و سپس به ضرب و حتی توان و رادیکال برسم. حتی اگه شخص نمیخواست این موارد رو یاد بگیره من نیاز داشتم که همه چیز رو به شخص منتقل کنم و مطمئن بشم که فهمیده
یعنی گاهی میفهمم مخاطب ممکنه به حرفم گوش نده یا خسته شده باشه اما نمیتونم جلوی خودمو بگیرم و همه چیز رو نگم!
معمولا بهم میگن خونسرد یا خشک و بی حس هستی یا صدای اروم داری و اهسته حرف میزنی
یا میگن آنقدر تند حرف میزنی که متوجه حرفات نمیشیم.
من در کودکی به شدت پرحرف بودم که مادرم حتی بابت این پرحرفی من نگران میشه و از روانشناس سوال میپرسه که بهش میگن عادیه . مورد علاقه های من کتابچه جوک و فیلم و درس ها و شعرهایی بود که یاد گرفته بودم. اگه فیلمی میدیم تا مدت ها وانمود میکردم اون شخص هستم یا ریتم موسیقیشو تکرار میکردم یا بی وقفه حرف میزدم و جوک میگرفتم از توی کتابم. اما فقط در محیط امن خانواده یا آشنایان
در اون زمان زیاد پیش میومد که بهم میگفتن پرحرفی نشانه کم عقلی هست و این موضوع منو شدیدا میرنجوند و من در عوض درس میخوندم تا اثبات کنم باهوش هستم و نه کم عقل ! به مرور زمان برعکس من ساکت و کم حرف تر شدم تا جایی که الان بهم میگن چرا انقد ساکتی
همیشه با اعداد ماشین و پلاک ها بازی و محاسبات میکردم در ذهنم از کودکی یا تلاش میکردم در عملیات های ریاضی که میخونیم من الگویی سریع تر پیدا کنم که راحت تر ذهنی حل کنم. در درس هایی مثل تاریخ و ادبیات و جغرافی شدیدا مشکل داشتم چون حفظیات من خیلی بد هست. از نظر زمانی من تقریبا هرگز متوجه گذر زمان نیستم یا یادم نمیاد یه واقعه در چه سال و زمانی رخ داده در زندگیم
جهت گیری من در خیابان ها به شدت ضعیفه و تقریبا بدون برنامه کمکی همیشه گم میشم . بودن در خیابان ها منو مضطرب میکنه یا ناآروم و مدام فکر میکنم حق ندارم اینجا باشم
یه علاقه دیگه هم داشتم اونم جمع شدن در مکانی کوچک و تاریکه. از کودکی تا همین الان اگه فضای کوچک و تاریکی پیدا کنم خیلی علاقه دارم وقتمو اونجا بگذرونم. حالا چه این مکان کمد دیواری یا انبار زیر پله یا بالکن یا حتی زیر تختم باشه
من همیشه بیش از حد به قوانین پایبند بودم و اگه خانوادم چیزی میگفت بدون شک گوش میدادم.
به همین دلیل در کودکی اگه مشخص میکردن از کوچه معین رد نشم من حتی یک قدم اون سمت تر نمیرفتم . الان هم اگه در خیابونی راه برم که منزل ما در اون خیابون نیست حس میکنم حق ندارم اونجا باشم و هرثانیه یکی ممکنه بهم بگه :(اینحا منطقه مسکونیه ما هست و شما نباید اینجا باشی). درحالی که میدونم این افکار منطقی نیست اما هرگز نتونستم متوقفشون کنم.
خرید رفتن ، بیرون رفتن یا کار اداری انجام دادن، تماس گرفتن و پاسخ دادن حتی از دوستان ، سوال پرسیدن و عملا هرتعامل با افراد دیگه برای من سخت و استرس آوره
از کودکی اگه سریال یا فیلمی میدیدم و خوشم میومد این رو بارها و بارها میدیدم تا اینکه تقریبا با ریز جزییات اونو حفظ بودم و به همین دلیل تونستم با فیلم زبان انگلیسی رو به خوبی تقویت کنم. الان هم اگه از فیلمی خوشم بیاد ممکنه تا ماه ها روش وسواس داشته باشم و راجع بهش داستان بخونم یا بسازم یا با همه حرف بزنم راجع به اون
به مطالب روانشناسی و تست های شخصیت شناسی هم خیلی علاقه مند هستم و اگه با فرد جدیدی اشنا بشم اولین درخواستم اینه که تست شخصیت بدن و از توضیح دادن تست و یاد گرفتن و حفظ کردن تایپ شخصیتیشون لذت میبرم و عملا این چیزارو یادم نمیره
اگه علاقه ام رو یکی از موضوعاتی که گفتم در من ایجاد بشه به حدی شدیده که ممکنه هفته ها اتاق رو ترک نکنم یا وعده غذایی از دست بدم یا کلاس های دانشگاه و تمام برنامه های زندگیم رو غافل بمونم
در کپی کردن یه نقاشی خیلی ماهر هستم و از روی الگو به راحتی میتونم نقاشی بکشم. اما استعداد و توانایی خلق تصویر ندارم یا حافظه تصویری ضعیفی دارم
در عوض در شعر و داستان نویسی مهارت دارم
از نظر محیطی من بی نظم بودم و برای همین تنبل خطاب میشدم
اگه تو خونه کمک میخواستن و میگفتن حمع کن من همیشه نیاز دارم بهم بگن دقیقا کجا رو جمع کنم. دقیقا چه جوری غذا بپزم و چه میزان ادویه و دما و زمان لازمه یا ریز به ریز مراحل چنین کارهایی رو لازم دارم واگرنه نمیتونم.
در شرایطی که باید گوش بدم(مثل کلاس درس) یا منتظر بمونم ، بایذ دستم پیوسته مشغول باشه و برای همین نقاشی میکشم یا کاغذ خط خطی میکنم. در غیر این صورت نمیتونم تمرکزم رو حفظ کنم یا دچار بی قراری میشم و نمیتونم صبر کنم
شرمنده که پیام انقدر طولانی شد. میتونید راهنمایی کنید اگه تشخیص لازمه، از کدوم مشاوره تخصصی (مجازی) دقیقا استفاده کنم؟
درود بر شما دوست خوبم
برخی موارد که شما فرمودید میتونه نشانه اتیسم باشه ولی باز هم اختلال BP ممکنه در شما مورد تایید باشه .همبودی اختلال اتیسم و BP امر غریبی نیست و میتونه با هم رخ دهد.
ایا شما در حال حاضر دارو مصرف می کنید و سوال دیگه اینکه در حال حاضر در رابطه ای هستید.اگر پاسخ بله هست ممنون می شوم نظر ایشان را هم در مورد خلق و خو هیجانات و رفتار شما را بفرمایید؟
سلام و درود دوباره. خیر دارویی مصرف نمیکنم چون خانواده از ابتدا مخالف بود. در رابطه ای هم نیستم. خودم به شخصه علت اینکه دوقطبی رو تا حدودی باور نکردم این بود که با علائم کاملا جور درنمیومد. من ممکن بود ۶ یا ۷ ماه در افسردگی بگذرونم اما از نظر جسمی میتونستم یا خسته باشم یا عادی. و همینطور ممکن بود ۱ الی ۲ ماه رو با حال خوب یا عادی بگذرونم و همزمان از نظر جسمی شدیدا خسته و کم انرژی باشم طوری که بیشتر روز خواب باشم. در دوره افسردگی میتونستم خلاق باشم و در دوره های حال خوبم میتونستم صرفا حواس پرت و بی قرار باشم. رفتارها پرخطر و هدف های غیرعقلانی نداشتم.
از سوی دیگه شباهت ها به این بود که من مدام از یه شاخه به شاخه دیگه میپریدم و از دانشگاه انصراف میدادم تا وارد رشته دیگه بشم. و دوره های طولانی مدت افسرذگی داشتم و دوره هایی کوتاه از حال خوب وامید به زندگی. در روابط دوستانه ام اینطور بودم که اگه افسردگی ام شدید میشد بی هیچ دلیلی قطع رابطه میکردم و وقتی بهتر میشدم دوباره تلاش میکردم رابطه رو بازسازی کنم و بهشون توضیح بدم. تا الان فکر کنم این کار رو حدود ۱۰ بار انجام داده باشم…ولی باز بی قراری رو در دوره افسردگی هم میتونستم داشته باشم. اگه مشغول کار یا تحقیق یا یکی از فعالیت های مورد علاقم بودن و برای کاری مثل غذا خوردن منو. صدا میزدن ، باید اینو چندین بار تکرار میکردن تا من راضی بشم دست از کارم بکشم و برم بیرون مثلا غذا بخورم. و در طول اینکار هم اصلا نمیتونستم آروم بشینم ومدام بدنمو به جلو و عقب تکون میدادم تا زودتر تموم بشه و برگردم تو اتاقم.
ممنون بابت پاسخگوییتون🌸
راهبری دیدگاهها