چکیده:
رسانه ها،کتابها،جزوات و سخنان والدین همگی پر از اطلاعات درباره اتیسم(اوتیسم)در کودکی هستند،ولی شناخت اتیسم(اوتیسم)در بزرگسالی می تواند برای متخصصان امری چالش برانگیز باشد...

اتیسم اختلالی مادام العمر است و در بزرگسالان نیز می توان علائم ان را مشاهده نمود

در دهه های گذشته اختلال طیف اُتیسم(اوتیسم) توجه کمتری را از جامه پزشکی و اموزش دریافت می نمود و این بدین معنی است که ممکن است تعداد بسیار زیادی مبتلا به اُتیسم در میان ما زندگی می کنند که در دهه های قبل تشخیص داده نشده اند. دانستن در مورد اُتیسم بزرگسالی می تواند مهیا کننده گزینه هایی برای راهکار های درمانی آنان مهیا نماید از طرفی اگر بزرگسالانی که در جامعه ایرانی در موقعیت های اجتماعی و کاری متفاوت قرار دارند ولی در گذشته تشخیص اختلال طیف اتیسم را دریافت ننموده اند اکنون این تشخیص را دریافت نمایند شاید این شناسایی بتواند به بهتر شدن فرهنگ اتیسم در جامعه ما کمک کننده باشد. اینکه ما بدانیم فلان پزشک یا فلان کارآفرین و یا …مبتلا به اُتیسم نیز هست جامعه ما را به سمت شناسایی این اختلال سوق می دهد و این می تواند برای خانواده کودکان مبتلا به این اختلال یاری رسان باشد.ولی این مهم در کشور ما شاید مدتی به طول بیانجامد زیرا بر خلاف کشور های غربی که در حدود 40 سال شناسایی اُتیسم سابقه دارد در خوشبینانه ترین حالت این مهم در کشور ما شاید  15 سال سابقه داشته و شاید تشخیص داده شده ها در کشور ما اکنون 20 ساله باشند.ولی آنهایی که تشخیص داده نشده اند اکنون در چه شرایطی اند و در حال انجام چه کاری اند……؟آیا شما نیز ممکن است چهار مورد از موارد زیر را داشته باشید؟آیا شما یک اتیستیک بزرگسالید؟……خانواده و متخصصان گرامی برای دانستن همه چیز درباره اختلال اوتیسم مطالعه مقاله اوتیسم چیست؟انواع،علت ها و درمانها.. را پیشنهاد می کنیم.در این مقاله شما می توانید کامل ترین اطلاعات و اخرین یافته های اوتیسم را مطالعه کنید.

ده علامت اُتیسم(اوتیسم) بزرگسالی

به گفته مرکز کنترل و پیشگیری بیماری ها تشخیص اُتیسم در بزرگسالی می تواند در حال حاظر کاری دشوار و چالش برانگیز باشد .بزرگسالان قطعا میزان بالایی از رفتار های کودکی خود را به یاد ندارند وهمچنین  تاریخچه پزشکی ویا دو سال اول زندگی خود را که بازگو کننده علائم اولیه اختلال طیف اتیسم و یا ممکن است انها رفتار هایی را به یاد بیاورند و یا بیان کنند که گمراه کننده باشد و موجب تشخیص غلط در بزرگسالی گردد.به هر حال اگر شما دچار شک و تردید در تشخیص اُتیسم یک فرد بزرگسال هستید این علائم که دکتر کیت میلر ویلسون استاد دانشگاه میشیگان در مقاله ای به آنها اشاره نموده است و در ادامه ذکر می گردد می تواند تا حدودی به شما در این کار یاری رسان باشد.
به خاطر داشته باشید که یک یا دو علامت در یک فرد بزرگسال نمی تواند نشان دهنده اختلال اُتیسم در وی باشد ولی اگر این علائم به بیشتر از 3 یا 4 مورد رسید باید کمی برای او نگران شوید.برای تشخیص بهتر و دقیق تر اختلال طیف اتیسم می توانید از
تست ADIR که از تستهای استاندارد طلایی اتیسم است بهره بگیرید.بر طبق تحقیقات منتشر شده در webMD  علائم زیر می تواند نشان دهد که یک فرد بزرگسال مبتلا به اُتیسم است یا نه.برای اگاهی بیشتر در زمینه اختلال طیف اتیسم مطالعه مقاله اختلالات و بیماری های همراه با اتیسم و راهکارهای درمان انهارا پیشنهاد می کنیم.

بیشتر بخوانید:  اُتیسم و جهش در پروتئین  NHE6

ارتباط و دوستی کم

شکل گیری روابط در بزرگسالان مبتلا به اُتیسم برای آنها امری چالش برانگیز است. رفتارهای منحصر به فرد و محدودیت های این افراد میتواند توانایی دوست یابی این افراد را شدیداً تحت تاثیر قرار دهد.علاوه بر این تجزیه و تحلیل فرایند های محیطی و مشکلات گوش دادن به دیگران مشکلات عدیده ای را در ارتباط این افراد ایجاد می کند.همینطور ارتباطات عاشقانه برای این افراد امری بسیار دشوار و سخت است.یکی از دلایل این مهم  این است که ادامه دادن ارتباطات منظم و دائمی میتواند برای این افراد امری تقریبا غیر ممکن باشد و ارتباطات عاشقانه که در نهایت می بایستی به ازدواج ختم شود درکل نوعی ارتباط منظم و هدف مند است که نیاز مند به گستره ارتباطی وسیعی است.از طرفی دیگر ارتباط عاطفی در بخشی از فرایند خود نیاز مند ارتباط غیر کلامی رمز گشایی هایی است که تقریباً بزرگسالان مبتلا به اُتیسم از آن بی بهره اند.برای دریافت اطلاعات بیشتر در زمینه اختلال طیف اتیسم مطالعه مقاله درمان اتیسم را به شما پیشنهاد می کنیم.

چالشهای ارتباطی غیر کلامی

برای بسیاری از بزرگسالان مبتلا به اُتیسم ارتباطات غیر کلامی میتواند یکی از چالشهای اصلی باشد.این افراد در خواندن چهره و حالات ان دچار مشکل اند. و در ارتباط چشمی نیز کمترین عملکرد را دارند. بزرگسالان مبتلا به اُتیسم همیشه این احساس را دارند که چیزی را در فرایند ارتباط وتعامل خود گم کرده اند.این افراد به درستی نمی توانند دیگران را تعبیر و تفسیر کنند.

اختلال در پردازش حسی

بسیاری از افراد مبتلا به اُتیسم میزان بالا  یا پایینی از محرکات حسی را ممکن است تجربه کنند که به آن اختلال پردازش حسی یا نقص در یکپارچگی حسی می گویند. به گفته مجله روانشناسی امروز این اختلال پردازش حسی میتواند منجر به مشکلات اجتماعی در افراد اتیستیک بزرگسال گردد.ملاقات با افراد جدید اطلاعات حسی جدیدی شامل بوها ،صداها،نورها و انواع دیگری از دروندادها را برای فرد مهیا میکند.و تمام اینها می تواند باعث گرددکه فرد بزرگسال اتیستیک از ارتباط اجتماعی اجتناب کند.
اگر شما متوجه شدید که نمی توانید در یک احساس مشخص باقی بمانید یا اینکه دائماً میخواهید نوع خاصی از درونداد حسی را تجربه نمایید ،شما ممکن است درگیر با این اختلال باشید.اگر چالشهای حسی در توانایی های شما برای تعامل با دیگران تداخل می کند ،اینها همگی با
علائم اُتیسم در بزرگسالی مطابقت دارد.برای اگاهی بیشتر در زمینه اختلال طیف اتیسم مطالعه دارودرمانی برای اختلال طیف اتیسم را پیشنهاد می کنیم.

فقدان یا نبود دیدگاههای مشترک و یکدلی

فهمیدن اینکه یک انسان دیگر چه کاری انجام می دهد یا اینکه در آینده چه دیدگاهی پیدا می کند برای تمام افراد بزرگسال امری دشوار است اما برای افراد مبتلا به اُتیسم می تواند چالش برانگیز  باشد بسیاری از افراد اتیستیک برای فهمیدن دیدگاه دیگران دچار کشمکش می گردند و این  میتواند منجر به فقدان همدلی گردد.و همچنین تعامل فرد را با دیگران دشوار می سازد.بزرگسالان مبتلا به اُتیسم ممکن است به سختی با دیگران امیخته گردند و نمی توانند خواسته ها یا احساسات و یا فکار دیگران را درک کنند.بعلاوه بزرگسالان اتیستیک ممکن است در درک دیدگاه شوخ طبعانه یا طنز افراد مشکل داشته باشند ویا اصلاً جوک ها را نفهمند.این فقدان یکدلی  برای فرد بزرگسال مبتلا به اُتیسم میتواند منجر به مشکلات فراوانی در زندگی فردی شود و تا حدودی زندگی فرد را فلج کند. برای درک بهتر در این زمینه می توانید به نظریه تئوری ذهن  در همین وبسایت مراجعه کنید.برای دریافت اطلاعات بیشتر درزمینه علائم اختلال اتیسم در کودکی مطالعه مقاله اتیسم و درمان نوک پنجه راه رفتن را پیشنهاد می کنیم.

بیشتر بخوانید:  تازه های ژنتیک درباره اتیسم(اوتیسم)

مشکلات ارتباط کلامی

بر طبق یافته ها و پژوهشها تقریبا در حدود 40 درصد از افراد اتیستیک کلام ندارند و در رشد زبان و گفتار خود دچار مشکل هستند. بزرگسالانی که به طور کامل کلام ندارند ممکن است در این طیف قرار گیرند اما ارتباط کلامی میتواند برای دیگر مبتلایان بزرگسال نیز چالشهایی را ایجاد کند هرچند که این افراد در سطحی مناسب از گفتار قرار داشته باشند.بزرگسالان مبتلا برای شناساندن نیازهایشان به دیگران دچار مشکلاتی می گردند همچنین در آغاز نمودن یک مکالمه.این افراد ممکن است در زمانی که می خواهند مکالمه ای را شروع کنند کلمات از ذهنشان گم شوند.از طرفی در فرایند یک مکالمه پردازش نمودن گفتار دیگران نیز برای آنها امری بسیار دشوار است.

اشتغال ذهنی به موضوعات مشخص

یکی از مشخصه های اتیسم بزرگسالی علایق محدود است.بسیاری از بزرگسالان اتیستیک در مورد موضاعات بسیار خاصی مانند ترابری هوایی، ریشه کلمات،مهندسی،تاریخ و بسیاری موارد دیگر اطلاعات بسیار خوبی دارند . این تمرکز بیش از حد بر روی یک موضوع خاص برای افراد اتیستیک می تواند بسیار لذت بخش و ارضا کننده باشد ولی همین امر میتواند چالشهای بزرگی برای فرد ایجاد کند.اگر شما به موضوعی ویژه بسیار علاقه مند هستید و طولانی مدت درباره آن با دیگران بحث و گفتگو می کنید و نمی توانید آن موضوع را از ذهنتان بیرون کنید و ایا آن را رها سازید  این می تواند از علائم اُتیسم بزرگسالی باشد. علایق شدید موجب درگیری بسیار زیاد ذهنی با موضوعی خاص می گردد و همین امر ظرفیت های اجتماعی فرد را کاهش می دهد و موجب محدود شدن تمایلات اجتماعی و ارتباطی فرد با دیگران می گردد.برای اطلاعات بیشتر در این زمینه مقاله نظریه اتیسم- همدلی وسیستم سازی را مطالعه کنید.

رفتار های کلیشه ای و تکراری

برای برخی افراد مبتلا به اُتیسم تکرار ,کلمات ،جملات  یا  رفتار ها می تواند موجب ایجاد احساس آرامش گردد.در نتیجه این امر رفتارهای روتین قابل پیش بینی ایجاد می گردند که فرد انها را تحت کنترل خود دارد.ولی به هر حال این رفتار های تکراری برای عملکرد ارتباطی یا اجتماعی یا کارکردی فرد کفایت نمی کند.

بیشتر بخوانید:  ارتباط کمبودویتامینDبا اتیسم(اوتیسم)
خروج از زمانبندی های مشخص در فرد بزرگسال دارای اتیسم احتمال اضطراب را در وی افزایش می دهد. از دلایل تمایل به روتین ها در این افراد تحت کنترل داشتن محیط پیرامون و قابل پیش بینی بودن رویداد های ان است.

نیازبه داشتن یک زندگی معمولی و روتین

برای افراد اتیستیک در هر سنی که باشند ناشناخته هایی در جهان وجود دارد. و این موجب شکست در بسیاری از مهارتهای ارتباطی و اجتماعی افراد این طیف می گردد.یکی از راهکار ها و شگرد هایی که موجب ایجاد آرامش در این افراد می گردد آسایش و قابل پیش بینی بودنی است که زندگی معمولی برایشان مهیا می کند.
بزرگسالان اتیستیک نیاز به زندگی روتین را به این شکل بر طرف می کنند:

  • هرگز سفر نمی کنند
  • غذاهای جدید را امتحان نمی کنند و به رستوران های جدید نمی روند.
  • بر طبق یک جدول روزانه عمل می کنند.
  • در صورت بر هم خوردن روال زندگی روتینشان احساس ناراحتی شدیدی می کنند.
  • با تغییر برنامه در زندگی خود مشکل دارند
  • تنها از مسیر های آشنای ذهن خودشان از مکانی به مکان دیگر می روند.
  • فرد جدیدی به محدوده اجتماعی خود اضافه نمی کنند و از ارتباطات جدید دوری می کنند.

برای کمک به فرد اتیستیک در این زمینه می توانید به مقاله خانه مناسب برای مبتلایان به اختلال طیف اتیسم چگونه است مراجعه کنید.

داشتن مهارتهای در حد نبوغ

با استناد بر یافته های اعلام شده توسط webMD بالای 10 درصد از افراد اتیستیک دارای مهارتهایی در سطح نبوغ اند. این بدین معنی است که انها در یک زمینه ای ویژه مانند ریاضیات،موسیقی یا تاریخ برتریهایی بر دیگر افراد دارند. افراد اتیستیک ممکن است حافظه ای فوق العاده داشته باشند و این به انها اجازه می دهد که تمامی اطلاعات یک کتاب را فصل به فصل در ذهن خود داشته باشند.

مشکلات خواب و اضطراب

همچنین webMD گزارش می کند که بیش از 70 درصد از افراد اتیستیک با مشکلات خواب دست به گریبان اندو این میتواند به دلیل مشکلات حسی افراد اتیستیک باشد. درحالی که بی خوابی جزء مشخصه های اصلی اتیسم نیست ولی میتوان ان را به عنوان یکی از مشخصه های اتیسم در بزرگسالی به حساب اورد.برطبق یافته های انجمن ملی اتیسم انگلستان  اضطراب یکی از مشکلات شایع در میان بزرگسالان مبتلا به اُتیسم است. این اضطراب ممکن است خود را در اشکال مختلف مانند مشکلات توجه و تمرکز،کنترل خود،اشتغال ذهنی به یک موضوع و یا افسردگی نشان دهد.برای اگاهی بیشتر در زمینه اختلال طیف اتیسم مطالعه مقاله درباره اختلال طیف اتیسم بیشتر بدانیم را پیشنهاد می کنیم.

والدین گرامی در صورت نگرانی درمورد ابتلای فرزند خود به اختلال اتیسم می توانند از تست تشخیصی ADIR که یکی از تستهای استاندارد طلایی در زمینه ارزیابی و تشخیص اتیسم در جهان است استفاده کنند. برای انجام این تست می توانید در ساعات اداری با شماره تلفن33364601-031 تماس حاصل نمایید. 

4.1/5 - (18 امتیاز)
اشتراک گذاری محتوا
تصویر دکتر مهدی فولادگر ( متخصص کودکان با نیازهای ویژه)

دکتر مهدی فولادگر ( متخصص کودکان با نیازهای ویژه)

مدت زیادیست که با کودکان اتیسم آشنا هستم اما هنوز احساس می کنم باید انها را بهتر بشناسم. البته نه علائم و رفتار های آنها را، بلکه خوبی و پاکی شان را. اموری که امروزه همه با آنها غریبه ایم.

مطالب مرتبط

تنها راه غلبه بر اختلال اتیسم دانش و آگاهی از این اختلال است!

311 پاسخ

  1. من از بچگی داشتم. بالاخره تشخیص داده شدم. بعد از اینکه نمیتونستم از هیچکسی کمک بگیرم چون هیچکسی کمکم نمیکرد و اهمیت نمیداد. اونقدر دارو خوردم و دو بار خودکشی کردم تا فهمیدم اون مشکل عملکردی و سنسوری و … که نمیتونستم موفق دیگه بشم با اینکه خیلی عالی بودم چی بود. دیگه خیلی دیره… نمیدونم باید زنده بمونم یا نه. چون خیلی خیلی در کشیدم و الان هم خیلی خیلی درد احساس میکنم.

    1. سلام دوست خوب من
      متاسفام بابت تمام سختی هایی که متحمل شدی و ممنون میشم من رو دوست خودت بدونی و با من حرف بزنی. من شنوای صحبت های شما هستم و تا حد توان کمکتون خواهم کرد

  2. با سلام و احترام
    من به اوتیسم مبتلا هستم. و 24 سالم هست. متاسفانه دکتر ها نتوانستن زود تشخیص بدن و تشخیص من حدود 10 سال طول کشید و دکتر ها انواع دارو های اعصاب را روی من امتحان کردن…
    الان به علت تجویز زیاد دارو ها توسط پزشکان مثل افراد پارکینسون شدم (سفتی عضلات – مشکل در راه رفتن و لرزش شدید و احساس که ذهنت خالی شده – سردرگمی و…)و دقیقا نمی دونم چکار کنم
    حتی دارو های ضد پارکینسون بهم دادن…
    به علت مصرف طولانی مدت دارو بهم گفتن دارو ها باید کم کم قطعش کنم اما من خیلی دارم عذاب می کشم…

    1. سلام دوست خوبم
      متاسفام بابت سختی هایی که متحمل شدید . افراد بسیاری مانند شما دوست عزیز هستند که تشخصی اتیسم را دریافت نکرده اند یا به اشتباه تشخیص های دیگر دریافت کرده اند و به دلیل داروهای اشتباه در حال عذاب کشیدن هستند.اولین کاری که شما میتونید انجام بدید این هست که به مراکز سازمان بهزیستی مراجعه کنید و در کمسیون های سازمان بهزیستی شرکت کنید .دومین راه این هست که از یک متخصص خوب در زمینه دارو درمانی کمک بگیرید تا فرایند مصرف دارو را تغییر دهید .سومین کار این هست که از روانشناسان متخصص در زمینه اتیسم مشاوره و کمک دریافت کنید تا بتوانید شرایط فعلی خودتون رو تغییر بدید . در هر صورت ما درکنار شما هستیم

  3. با سلام و احترام
    من به اختلالات ASD و PTSD و DID مبتلا هستم که توسط سه روانپزشک و روان شناس تایید شده….
    قبلاً براتون کامنت گذاشته بودم…
    سوالم اینکه آیا DID قابل درمان هست….
    من نمی توانم احساساتم بیان کنم و در بروز احساساتم بشدت مشکل دارم و به همین علتم وقتی پیش روان پزشک میرم حرفام اونا دچار سردرگمی می‌کنه و روان پزشکان احساس می‌کنه حالم خوبه…
    من احساس تکه تکه شدن و تجزیه به چند شخصیت دارم تقریبا این احساس از سن 9 سالگی باهام بوده….
    گاهی وقتی یکی از شخصیت هام می خواد خودکشی کنه و من خیلی آزار می ده منم مجبورم مرتب با این احساس و شخصیت مقابله کنم که منو خیلی خسته می‌کنه تا الان 4 بار داشتم خودکشی میکردم که شخصیت میزبان جلوش گرفته و نگذاشته خودکشی تا آخر انجام بدم و وسط کار منصرفش کرده‌..‌
    دکترم بهم گفته درصورتی که نمی توانی جلو خودکشی بگیری باید بستری بشی و ECT بشم . اما زمانی که پیش دکتر می رم نمی توانم بهشون بگم تو لحظه ای که افکار خودکشی سراغم میاد چه اتفاقی افتاد….. یه جوری انگار اون لحظه فراموش کردم. و اینکه وقت ویزیت دکتر به دکترم میگم خوبم و مشکلی نیست( دکتر گیج میشه) چون اون لحظه خودکشی احساساتش فراموش کردم…
    اما به صورت لحظه ای این اتفاق(میل به خودکشی) برام می‌افته و تا الان کنترلش کردم ولی واقعا خسته شدم و متاسفانه کسی منو درک نمی کنه…
    من مرتب دچار فراموشی احساسی میشم (فراموشی تجزیه ای) و اینکه احساساتم نمی توانم به یاد بیارم و یا اینکه نمی توانم بیانش کنم و همین باعث سردرگمی پزشکم شده….
    من در کودکی بشدت دچار آزار جنسی و کلامی و رفتاری شدم. و تقریبا بعد 8 سالگی که بهم تجاوز شد دچار Did شدم و تا الان این وضعیت ادامه داره….
    دیگران بهم میگن رفتار نرمال هست و تو خیلی مهربون هستی و به همه کمک می کنی و برای هرکاری اجازه می‌پرسی و… اما واقعیتش اینکه من اصلا حالم خوب نیست و با یک محرک محیطی اون شخصیتی که می خواد خودکشی کنه ظاهر میشه و اطرافیانم متوجه نمی شوم. تا الان خیلی باهاش مقابله کردم اما خیلی خستم کرده….
    من با این همه مشکلاتم تا مقطع لیسانس برق درس خواندم و شغل هم داشتم اما باشدت DID دیگه نتوانستم درسم و شغلم ادامه بدم….
    واقعیتش دلیل رفتار بد دیگران در کودکی متوجه نمی شم من فقط به علت ASD با دیگران متفاوت هستم و هیچ وقت متوجه نشدم چرا اینطوری باهام رفتار می کردن…..
    لطفاً کمکم کنید…..
    آیا امکانش هست حضوری پیشتون بیام؟
    باتشکر

    1. سلام دوست من . بله به یاد دارم که قبلا هم پیامهایی داده بودید
      در این خصوص باید و الزاما به یک روانپزشک و روانشناس ماهر مراجعه کنید و داروهایی متناسب با شرایط توصیفی خودتون دریافت کنید . شما در وحله نخست نیازمند دارو درمانی و سپس مشاوره های شناختی هستید .شما ساکن کجا هستید؟

        1. دوست من بهم اجازه بدید تا از همکاران یزد در خصوص یک روانشناس خوب پرس و جو کنم و خدمتتون عرض کنم

  4. سلام وقت بخیر
    برادر من ۳۷ سالشه و کاردان رادیولوژی ولی تابحال شغل ثابتی نداشته و چن مدت کوتاهی بصورت نیمه وقت کار کرد و الان تو خونه س .بعد از اتمام سربازی تقریبا یک سری کتاب مشخص رو بیشتر فیزیک و ریاضی دوره دبیرستانه رو میخونه و همچنان داره اینکارو‌ میکنه و در مورد مسائل مذهبی به شدت حساسه توی اعتقاد خودش حتی شک هم نداره اجازه صحبت هم نمیده.تقریبا هیچ دوستی نداره و خیلی کم صحبت میکنه ینی تا سوالی نکنی معمولا ساکته و سعی میکنه با کمترین میزان غذا خودشو سیر کنه

    1. سلام دوست من .
      چقدر خوبه که نگران برادرتون هستید.
      ایا از گذشته برادرتون و کودکی ایشان میتونید برخی از موارد رو مطرح کنید .برای نمونه چه زمانی حرف زدن و یا اینکه رفتار تکراری دارن؟ایا در ارتباط برقرار کردن مشکل داشتند .ایا اکنون رفتار های وسواسی و یا عادت های عجیب دیگه مانند همان کتاب خواندن ها رو داره؟

      1. ممنون از توجهتون
        پرس و جو کردم از کودکیش هیچ چیز غیر عادی نداشته
        این کاراش از حدود ۲۵سالگی شرو شد.دائما یک سری کتاب خاص رو میخونه.زود عصبی و ناراحت میشه.خیلی خیلی کم صحبت میکنه.شغلی نداره با وجود نیاز شدیدی که خانواده از نظر مالی داره.و حافظه و هوش نسبتا خوبی هم داره.کلا یجا می شینه رو زمین صب تا شب همون کتابای تکراری
        چندین ساله کارش اینه

        1. تا حالا ازش پرسیدین چرا این کتابهای تکرای رو میخونه ؟به نظر می رسه برادرتون دارای یک اختلال روان هست ولی با اطلاعاتی که می دید نمیشه استنباطی داشت .برای ایشون الزاما باید به یک متخصص روانپزشک مراجعه کنید

  5. سلام و وقت بخیر.
    18 سالم هستش، برخی از علائم رو دارم ولی مطمئن نیستم برای تشخیص اوتیسم کافی باشن. اشاره کنم به روانشناس مراجعه نکردم ولی با تحقیقاتی که داشتم تا حد زیادی مطمئن هستم خیلی از رفتارهام ممکنه به ترامای کودکی مرتبط باشن، البته از کودکی بهم گفته میشد خیلی حساس هستم و شاید برای همینه روم تاثیر گذاشتن.
    اجتماعی نیستم و در روابط اجتماعی ضعیف هستم، خیلی وقت ها حس میکنم منظور فرد مقابل رو کامل متوجه نمیشم، مگه اینکه فردی باشه که باهاش صمیمی هستم. نمیتونم ارتباط چشمی رو تحمل کنم و به شدت مضطربم میکنه، ولی مطمئن نیستم این از چند سال اخیر شروع شد یا کودکی، هرچند همچنان سعیم رو میکنم خیلی مستقیم تو چشمای فرد مقابل زل بزنم.
    از وقتی که یادم میاد به خاطر رفتارهای عجیبم باهام برخورد میشد و شاید از حدودای 13 سالگی تلاشم رو کردم که تو محیط اجتماع رفتار متفاوت تری داشته باشم هرچند رفتارم در محیط خانه به شدت متفاوته.
    دوستان فراوانی ندارم، اگه بخوام افرادی که باهاشون نزدیک هستم رو نام ببرم شاید 2 یا 3 نفر باشن. متوجه شدم تمرکز اصلا خوبی ندارم و حافظه ضعیفی دارم که در درس خوندن مشکل شدید برام ایجاد کرده، در کودکی هم درس خوندن برام سخت بود ولی کودک باهوشی بودم و تو مدرسه مشکل برام ایجاد نمیشد. در برخی درس ها مانند ریاضی و فیزیک به شدت ضعیف هستم و هرچقدر هم تلاشم رو میکنم انگار توانایی یادگیری شون رو اصلا ندارم، برعکس، در نقاشی، فعالیت های هنری، نوشتن، ساخت ویدیو، ترجمه و ادیت خیلی خوب هستم.
    علاقه هام بیشتر مربوط به انیمیشن و فیلم و سریال و کتاب و داستان هستش و برخی اوقات برای اینکه آروم بگیرم نیم ساعت دور اتاق راه میرم و این موضوعات رو توی ذهنم برای خودم برای چندمین بار توضیح میدم. نمیتونم بگم عادت های وسواس گونه م چیا هستن فقط میدونم وقتی تغییری ناگهانی و بدون هشدار در برنامه روزانه م ایجاد میشه به شدت عصبی میشم (مثل وقت هایی که باید ناگهانی برم بیرون)
    از کودکی رابطه خوبی با همسن هام نداشتم، در دوره ابتدایی با معلم ها صمیمی تر بودم تا همسن هام. از کودکی بهم میگفتن فرد ضعیف و حساسی هستم، به شدت به مادرم وابسته بودم و از پس خودم بر نمیومدم. بچه آروم و منزوی ای بودم و ترجیح میدادم تنها باشم. از چیزهای جدید میترسیدم.
    همچنان با چیزهای جدید مشکل دارم، با طعم و بافت خیلی از غذاها مشکل دارم، صدای بلند و حتی صدای حرف زدن به شدت برام درد اوره و معمولا گوش هام رو میگیرم، و حس میکنم تو تحمل فشار روانی نسبت به اطرافیان ضعیف تر هستم.
    تو شناخت احساساتم خوب نیستم و تقریبا هیچوقت نمیتونم بیان شون کنم (ممکنه مرتبط به نحوه تربیتم باشه) و خیلی وقت ها نمیتونم دلایل مردم رو برای کارها و احساساتشون درک کنم. اوایل فکر میکردم همه مثل من هستن ولی چند ماه پیش متوجه شدم که اینجور نیسن. اوایل فکر میکردم ممکنه به دلیل انرژی بالا و تمرکز ضعیفم ADHD هم باشم ولی فکر میکنم احتمالش پایینه. برای اوتیسم هم مطئن نیستم اما میخوام نظرتون رو بدونم، احتمالش هست اوتیسم داشته باشم؟

    1. سلام دوست من
      ایا شما حادثه تروماتیک داشتید ؟در چه سنی؟
      ساکن کجا هستید ؟
      برخی مواردی که شما می فرمایید میتونه نشانه هایی از اتیسم خفیف باشه ولی میتونه در اثر تروما هم باشه .ممنون میشم از روابط دوستانه،عواطف و ارتباطتون با خانواده بیشتر توضیح بدید

      1. راستش نمیدونم اصلا میشه بهش گفت حادثه تروماتیک یا نه، چون ممکنه بخاطر حساس بودن خودم و نحوه تربیتم باشه؟ حقیقتش تا همین چندماه اخیر اصلا نمیدونستم این ها رفتارهای سالمی نیستن.
        بیشتر این رفتارها شامل این میشد که تو جمع یا پیش بقیه همسن هام از کودکی تحقیر میشدم، بخاطر ابراز احساسات باهام برخورد میشد یا مسخره م میکردن، معمولا مدام بهم گفته میشد ساکت باشم و سرم تو کار خودم باشه، به کسی نمیتونستم اعتماد کنم، معمولا با جمع کنار نمیومدم و تنها بودم، و بخاطر برخی حرف های اطرافیان معمولا اعتماد به نفس پایین داشتم، وو دوبار پیش اومد بدون هیچ دلیلی توی جمع حالم بد میشد و به گریه میوفتادم و معمولا بخاطر این رفتارم تو خونه بام برخورد میشد.(کلی بگم همه خاطرات مربوط به قبل از 10 سالگی هستن)
        البته خودم به شخصه خاطرات زیادی ندارم (اشاره کردم به شدت حافظه م ضعیفه و فقط چندتا خاطره بد یادم هست) ولی مادرم میگه که از همون سن پایین حساس و ضعیف و بی اعتماد به نفس بودم، پس نمیدونم به محیط مرتبط هست یا نه.
        تقریبا هیچوقت نمیتونم احساساتمو مستقیم بیان کنم و میشه گفت رابطه عاطفی خوبی با هیچکسی ندارم. روابطم با دوستانم خوب هستش، هرچند همیشه حس جدا موندن رو ازشون دارم و خیلی کم پیش میاد راجع به خودم باهاشون صادق باشم. رابطه م با اعضای خونواده به این صورته که به برادرم از همه نزدیک ترم، و معمولا سعی میکنم ابراز وجود نکنم و چیزی نگم که از بقیه اعضای خونواده توجه منفی نگیرم، هیچوقت هم حمایتی (عاطفی) ازشون دریافت نکردم (دلیل رابطه نزدیکم با برادرم این هستش که از نظر اینجور رفتارها به شدت شبیه به من هستش و مثل بقیه من رو بخاطر کارهام اذیت نمیکنه و جفتمون هم تو خونواده زیاد محبوب نیستیم) خونواده م افراد خوبی هستن ولی بعضی وقت ها با بعضی از کارهاشون نمیتونم کنار بیام ( زیادی حساسم شاید) .
        و اهل استان لرستان، شهرستان کوهدشت هستم.

        1. دوست من شما تحلیل های خوبی از خودتون دارید و رفتار خودتون و دیگران را به خوبی تحلیل می کنید و این برای دختر 18 ساله خیلی خوب هست و این میتونه شما رو از اتیسم دور کنه هرچند در پیام اولتون برخی از موارد میتونست شما رو به اتیسم نزدیک کنه . در این خصوص نیاز هست که یک یا دو جلسه با یکی از همکاران و یا ما داشته باشید تا بتونیم این موارد که شک برانگیز هستند رو بررسی کنیم . برای نمونه میخوام شما از انچیزهایی که شما رو به خودش مشغول می کنند و شدیدا بهش علاقه مندید بفرمایید. از عاداتتون بفرمایید. با دوستانتون چطور هستید و رابطه شما به چه صورت هست؟ایا تمایل عاطفی به فرد خاصی دارید این فرد میتونه دختر ویا پسر باشه

          1. چیزهایی که بهشون علاقه‌مند هستم بیشتر داستان‌ها و کارکترها‌ و ماجراهای‌ مربوط به کتاب‌ها و فیلم و سریال و انیمیشن هستن، یا معمولا داستانی تو دهن خودم میسازم، کم پیش میاد علاقه‌م مربوط به دنیای‌ اطراف خودم باشه، هرچند باید اعتراف کنم مدتی هست بیشترین چیزی که ذهنم‌ رو مشغول کرده موضوعات مربوط به سلامت روان و بیماری‌ها‌ هستن، از کودکی هم یکم توجه‌م بهش جلب‌ شده بود ولی نه به این شدت، اخیرا بیشتر رفتارهای‌ خودم‌ یا اطرافیان (یا حتی کارکترهای‌ تخیلی) رو تحلیل میکنم یا مثلا به این فکر میکنم طرف تحت چه شرایطی بوده که در نهایت تبدیل به فردی که هست شده ؟ از تعریف کردن یا فکر کردن به اینجور مسائل لذت میبرم.
            از جمله عادت‌هام این هست که نمیتونم یه کار رو انجام بدم و حداقل باید دوتا کار باشه، یا حداقل اتفاق دیگه‌ای در اون لحظه‌ بیفته که بتونم نادیده‌ش بگیرم و فقط روی یکی از کارها تمرکز کنم. واسه کارهایی‌ که ازشون لذت‌ میبرم میتونم تمرکز کنم، ولی برای کارهایی که نمیخوام نه. مثلا در کودکی حتی موقع غذا خوردن هم با خودم کتاب میبردم سر میز. در وقت‌هایی‌ که فقط یک کار ور انجام میدم خود به خودم حواسم پرت میشه و ذهنم به یه چیز دیگه فکر میکنه. وقتی به مسئله‌ای فکر میکنم معمولا از سرجام بلند میشم و فقط راه میرم(والدینم‌ هم موقع فکر کردن راه می رن پس فکر میکنم محیطی باشه) یه بار متوجه شدم حتی وقتی حواسمم‌ نیست اینکارو انجام میدم(برا همین معمولا تو محیط خارج از منزل سعی میکنم به موضوعاتی که هیجان‌زده‌م میکنن فکر نکنم) ک پیش میاد ثابت بشینم‌ و به چیزی فکر نکنم، اگه قراره به حرف کسی گوش بدم و روش تمرکز کنم باید حتما کار دیگه‌ای‌ هم انجام بدم، در غیر‌صورت، حواسم پرت میشه و به یه چیزی فکر میکنم، برخی اوقات هم در صورت داشتن استرس‌ یا تحمل کردن فشار روانی، معمولا دست ها و پاها و سرم رو تکون میدم، ولی این مورد اخیرا اضافه شده.
            دوستان فراوانی ندارم و در رابطه داشتن با غریبه‌ها خیلی خوب نیستم، معمولا از چیزهایی که بقیه لذت میبرند لذت نمیبرم. از بین دوست‌های خودم، روابطم‌ با اون‌هایی که بهتر درکم میکنن‌ یا قابل اعتمادتر هستن، بهتره. با اون ها بیشتر حرف میزنم، شاید هرروز(بحث هم حتما درددل‌ نیست، بیشتر بحث مربوط به موضوعات مورد علاقه‌ جفت‌مون) هرچند تلاشم‌ رو میکنم‌ با بقیه دوستانم حرف بزنم، ولی خیلی وقت‌ها موضوعی برای شروع بحث پیدا نمیکنم، یا حتی به دلایلی که نمیدونم ازشون فاصله میگیرم و در نهایت ناراحت میشن که چرا بهشون توجه نمیکنم. از همین رو میتونم راحت بگم هرچند خیلی از دوست‌هام انسان‌های‌خوبی هستن، ولی نمیدونم چرا، رابطه عاطفی‌ای باهاشون ندارم‌ و حرف‌ زدن باهاشون برام راحت نیست. از طرفی، شاید با ۲ نفر از دوستان رابطه اعتمادی عمیق و کمی هم رابطه عاطفی‌ بهتری‌ دارم.
            و خیر، تا حالا تمایل عاطفی به هیچ کسی نداشتم.

          2. دوست من
            مواردی که شما فرمودید میتونه بیشتر اشاره به ویژپی های شخصیتی یک نفر باشه . هرچند گزینه اتیسم رو خفیف با عملکرد بالا رو رد نمی کنم اما در سن شما برخی ویژگی های خلقی و رفتاری طبیعی هست و حتی برخی جوانها ممکن هست بسیار رفتار های شدید تری داشته باشند و بعد از 20 سالگی دیگر چنین رفتار های را نشان ندهند.ایا این گونه بودن شما را اذیت می کند؟ایا این موارد باعث مختل شدن روال زندگی شما و اطرافیانتان شده ؟ایا به این صورت هست که خودتان بخواهید این شرایط را تغییر دهید یا با این شرایط اوکی هستید؟

  6. راستش از اینکه شنیدم ممکنه این رفتارها تا حدی عادی باشه خوشحالم. حقیقتش‌ از همون ابتدا برخی اوقات اذیت میشدم (بیشتر در محیط های مختلف اجتماعی) و هنوز هم اذیت میشم، اما میتونم باهاش کنار بیام و بهش عادت کردم. تنها بخشی که باعث آزارم شده مشکل در تمرکز کردن و یادگیری برخی از موضوعات هست و سعی کردم تغییرش بدم (تا حدی بهتر شدم). ولی خیلی کلی بگم، تا حد زیادی با شرایط کنونی اوکی هستم و میتونم باهاش کنار بیام. ( دکمه پاسخ نبود مجبور شدم کامنت بزارم)

    1. در صورت مشاهده و مصاحبه به صورت قطعی میتونم خدمتتون عرض کنم که در گیر با اتیسم هستید یا خیر.در هرصورت امید وارم هر جا هستید شاد و خرم باشید. همین که با شرایط اوکی هستید خوبه . همین اوکی بودن رو برخی از افراد ندارند .

  7. سلام ۲۴ سالمه خانم هستم.
    ۶ ماه پیش یادمه پسرعمه خردسالم هروقت خونمون میومد یه حرکات غیرعادی داشت که یه روز مامانم بهم گفت شما دوتا توی یه مورد عین همین.(حالت کلنجار رفتن زیاد با در، باز و بسته کردنش ، علاقه داشتن به درب) که این حرف مادرم منو به فکر فرو برد رفتم کلی سرچ کردم و شک کردم به خودم و پسرعمم که اوتیسم داشته باشیم بعدها متوجه شدیم اوتیسم داره. ولی من به خانوادم چیزی نگفتم که این علائم رو دارم که نگران نشن.
    و اینکه یادمه توی راهنمایی،دبیرستان و دانشگاه خیلی سر به زیر بودم دلیلشم فکر میکردم از روی حیا بوده. با اساتید چشم تو چشم نمی‌شدم خیلی خجالتی بودم به فرد مظلوم و ساکت و مهربون مشهور بودم یه نفر بهم میگفت گوشه گیری.
    وقتی با جنس مخالف رودر رو میشدم دست و پاهام میلرزید از استرس نمیدونستم چرا.
    زمانیکه میخواستم کنفرانس بدم بعضی جملاتی که حفظ کرده بودم در لحظه از ذهنم خارج نمی‌شد و باعث می‌شد ارائه م خراب بشه و مدام استادم بهم گیر می‌داد تا اینکه تمرین کردم کمی بهتر مسلط شدم.
    در دانشگاه خیلی با پسرها رفتار سردی داشتم
    جوری که عادتم شده بود برای بقیه هم رسمی بودم و حتی گاهی اخم میکردم بدون دلیل و متوجه این کارم نمی‌شدم تا اینکه یکی بهم گوشزد کرد و سعی کردم به رفتارم آگاه باشم .
    در دوران دانشجویی، عشق یه طرفه رو دوبار تجربه کردم و جوری نبود که ارتباط فیزیکی داشته باشم صرفا از راه دور بود. در بچگی هم چون یه پسر در فامیل داشتیم عاشقش شده بودیم که تهش به نتیجه نرسید.
    توی دبیرستان و راهنمایی یادم هست که عده ای من رو دست مینداختن و چون ساده بودم از سادگیم سواستفاده میکردن. توی دانشگاه از بس مهربون بودم و دلسوز، گاهی وقتا از مهربونیم چوب میخوردم.
    توی راهنمایی سه تا دوست صمیمی داشتم توی دبیرستان دوتا. و توی دانشگاه یکی
    که تا الان اگه واقعا رفیق بامعرفتی میبودن یادی از من میکردن.
    همیشه من شروع کننده رابطه دوستی نبودم البته.
    توی دانشگاه با همه دوستام رابطم در حد احوال پرسی و جزوه گرفتن بود.
    توی بسیج دانشگام فعال بودم تقریبا هر اجتماعی میبود شرکت میکردم با علاقه.
    ولی اگه به من میگفتن درباره موضوعی حرف بزن از زیرش در میرفتم به هرطریقی. به کم حرفی عادت دارم.
    اما در فضای مجازی تا بحثی درباره موضوعی پیش میومد من کلی تایپ میکردم جواب منطقی میدادم(مجازی پرحرف بودم حضوری کم حرف!)
    اما در جمع حضوری باشه حرف زدنم نمیاد.
    توی مهمونی ها با هم سن و سال خودم فقط راحت میتونستم حرف بزنم . اگه همسن خودم نمی‌بود میرفتم گوشه کناری می نشستم ساکت.
    من در کل رفتار اسلوموشن یا آهسته ای دارم توی همه کارهام. دیر حاضر میشم آخرین نفر همیشه غذام تموم میشه، در تصمیم گیری دیر عمل میکنم که این برام بحرانی شده.
    علتشم بنظرم اینه که وسواس فکری دارم که چه کاری انجام بدم خوبه یا بد، چه کاری رو کی انجام بدم چه لباسی بپوشم،کجا برم
    وقتایی که میخواستم درس بخونم خیلی باوسواس و دقیق میخوندم حتما اتاقم باید تمیز میبود تا تمرکز کنم و سکوت مطلق.

    شبا باید حتما ساکت باشه دوروبرم تا خوابم ببره و چراغ خاموش باشه.

    اکثر وقتا بی خوابی دارم . اگه خسته باشم راحت میتونم بخوابم.

    من کم شنوام. زردی بالای نوزادی به عصب سمت چپ گوشم آسیب زد . دکتر اونموقع به مادرم گفته بود بچتون طوریش نیست هوشش خیلی بالاست.
    (فکر میکنم در اثر ضربه ی زردی به مغز دچار اوتیسم شده بودم ک دکتر تشخیص نداد عجیب بود!)
    با سمعک خوب صداها رو میشنوم چون بعضی از صداها اذیتم میکنه مثل صدای ماشین‌ها ، پرنده ها، جویدن غذا ، حتی صدای بلندصحبت کردن دیگران باعث میشه سمعکم رو دربیارم تا کمتر بشنوم صداها رو.

    اونقدر که حساسم به صدا، گوشیم همیشه روی سایلنت میذاشتم تا اینکه بعدا مجبور شدم باصدا بزارم تا تماس‌ها رو متوجه بشم.

    به نور هم حساسم ، نور گوشیم تا ته کمه همیشه.

    موقع درس خوندن با نور اتاقم که خیلی می‌درخشید اذیت میشدم.

    حس بویاییم خیلی قویه.

    یه جا بوی گاز کمی میومد هیچکس متوجه نبود تااینکه من گفتم رفتن حلش کردن وگرنه آتش سوزی می‌شد.

    به بوی سیگار و قلیون خیلی حساسم.یا بوی عرق.

    و یا حتی بوی عطر! به همین دلیل عطر نمیزنم.

    از بچگیم زیاد یادم نیست
    خیلی شر بودم و فقط عاشق دویدن و پارک رفتن بودم.مادرم می‌گفت قشنگ سلام نمیکردی به مردم، فقط روبه روت رو نگاه میکردی مستقیم میدویدی . نحوه دوست پیداکردنم جالب بود با دویدن دوستم میشدن. ) از شعرهایی که به ما یاد میدادن رو از بر بودم همشو.قرآن ۸تا سوره حفظ بودم.
    علاقه داشتم به قصه و داستان گوش دادن.
    روی در و دیوار اتاقم پر از نقاشی چسبونده بودم نقاشی های خوشگل و بعضا عجیب و فضایی تخیلی . یک جای سفید خالی توی برگه نقاشیم نبود.
    مامانم می‌گفت از خواب که بلند میشدم برم مدرسه، خیلی دیر حاضر میشدم مکث زیاد داشتم صدای سرویس مدرسه رو درمی‌آوردم.

    مامانم می‌گفت گاهی وقتا خیلی فرز و زرنگ بودی و کارها رو درست انجام ممیدادی.اره خب من اراده کنم سریع انجام میدم کارهام رو.
    مادرم تعریف می‌کرد پنجم دبستان بودم برای درس خوندن کشش نداشتم نمراتم بد می‌ششد.بابام می‌خواست منو دیگه نفرسته مدرسه.اما مادرم جلوش وایستاد و گذاشت تا هرجا دوست دارم ادامه تحصیل بدم. توی راهنمایی دبیرستان خداروشکر درسام پیشرفت کرد.
    توی دانشگاه فقط دروسی ک علاقه داشتم نمره خوب می‌آوردم.
    به یادگیری درس بیشتر علاقه مند بودم تا امتحان دادن.

    چنان در درسام دقیق بودم استادم از من تعریف می‌کرد بعنوان بهترین دانشجوی باهوش.

    کنکور ارشد نخونده رتبه۳۰۰آوردم!
    کنکور کارشناسی رو هم خیلی خوب نخونده بودم ولی بهترین رشته بهترین دانشگاه آوردم.
    یه استعدادی که دارم اینه که با یه چشم به هم زدن صفحه رو میخونم اصولا کتابهامو سریع می‌خونم عمیق .

    پایان نامم رو بهترین نحو دادم نمره الف شدم.
    توی دبیرستان آزمون تحصیلی میدادم رتبه تک میشدم.

    میدونم شاید نبوغ دارم ولی قدرشو نمیدونم.اگه بخوام میتونم مقاله بدم بیرون اختراع کنم .

    خیلی اهل سوتی دادن هستم دست خودم نیست گاهی واقعا سر به هوام .
    شوخی رو اصلا درک نمیکنم همیشه جدی می گیرم.
    ضرب المثل و کنایه و تیکه رو اصلا متوجه نمیشم. فقط یه چنتا ضرب المثل کم یاد دارم.

    به تازگی ازدواج کردم بزرگترین اشتباهی ک کردم مشاوره نرفتم. خیلی زندگی کردن برام سخته. همیشه باید حرف برای گفتن داشته باشم ولی کم حرفم. باید کارایی ک دوست ندارم انجام بدم. کارایی ک انجام نمی‌دادم انجام بدم(کار خونه و اشپزی). ازوقتی ازدواج کردم از روال روتین زندگی روزمره ام خارج شدم. و این ناراحتم میکنه.

    نمیدونم چطور خودم رو وفق بدم با زندگی جدید.

    از درون خیلی احساساتی ام ولی خیلی ابراز احساسات برام مشکله.

    حرف زدن به موقع، دفاع کردن از حقم برام سخته.
    راحت نمیتونم با همسرم و خانوادش حرف بزنم معذبم با غریبه ها یی ک تازه باهاشون آشنا شدم.
    ۵ماهه از عقدم گذشته شوهرم بهم میگه چرا راحت نیستی باهام چرا حرف نمیزنی.
    منم می مونم چی بهش بگم. بهش میترسم بگم اوتیسم دارم میترسم ازم جدا بشه دوستش دارم اخه.

    بدبختی اینجاست که شوهرم مدام شوخی میکنه هی من ناراحت میشم. با کنایه زیاد حرف میزنه من بعضیاشو متوجه نمیشم.

    نمیدونم من از وقتی ازدواج کردم کلا رفتارم عوض شده آدم سابق نیستم. قبلش اجتماعی تر بودم کمی اما دیگه نیستم.

    مجرد ک بودم تمام علایقم رو دنبال میکردم به همه خواسته هام می‌رسیدم. کلی رویا داشتم.

    متأهل ک شدم نسبت ب علایقم بی ذوق شدم یهویی. نمیدونم چرا.
    خواسته هام رو نمیتونم به زبون بیارم.

    برای حرف زدن زبونم قفل میشه میخ میشم زل میزنم گاهی.کلمات از ذهنم میپرن فراموش میکنم بعضی حرفام رو.

    دروغ هم نمیگم اگرم گاهی دروغ میگم زود لو میرم.

    بعضی مواقع اخیرا موقع حرف زدن دستم بی اختیار تکون میدم.

    مجرد ک بودم فکر میکردم ازدواج کنم به خواسته هام میرسم. هدف داشتم. فکر می‌کردم آسونه ازدواج.

    نمیدونستم خیلی سخته. وقتی تازگی کشف کردم اوتیسم دارم نباید ازدواج میکردم
    چون تحمل زندگی برام طاقت فرساست .
    هر اوتیسمی ک پیام من رو میخونه اشتباه من رو تکرار نکنه.
    من به خودم مطمئن نبودم این معضل رو دارم اگه آزمایش ژنتیک میدادم معلوم می‌شد و ازدواج نمیکردم.

    خلاصه نصيحت من به همه افراد حتی سالم ها اینه ک قبل ازدواج چکاپ کامل برید.
    من یه ماه قبل اینکه عقد کنم واکسن زدم شاید بخاطر واکسن هم بوده باشه ک اوتیسمم شدیدتر شده موقع اازدواج.چون قبلش بقول خانوادم یه آدم دیگه بودم بهتر بودم راحت تر کمی حرف میزدم. با اعتماد به نفس بودم البته از زمان دانشگاه اعتمادبه نفسم بالا رفت . قبلش کم بود الان هم کم شده نمیدونم چرا واقعا.

    هرجور باخودم فکر میکنم نمیدونم چرا نمیتونم با همسرم راحت باشم محرم من هست ولی پیشش استرس دارم معذبم.

    با بابام اینطوری نیستم اصلا. راحت حرف میزنم .

    به لمس شدن بوسیدن بغل توسط اطرافیانم حساسیت نشون میدم.
    البته خداروشکر با شوهرم اینطوری نیستم. وقتی چیزی باب میلم نباشه زود عصبی میشم و بعدش پشیمون. خیلی زودرنجم و اشکم درمیاد سر هر چیزی. کنترل نمیتونم بکنم گریه کردنم رو.

    زمان خیلی از دستم درمیره برنامه ریزی درستی ندارم. بی نظم نیستم اگر بخوام خیلی دقیق برنامه می چینم طبق اون عمل میکنم و وقت شناسم.

    کلا هرکاری رو اراده کنم به نحو احسن و سریع انجام میدم بادقت.ولی بیشتر مواقع حس و انگیزه کاری رو ندارم.

    روی کآری ک انجام میدم دقت و وسواس شدیدی بکار میبرم.

    نمیدونم چرا وقتی همسرم نیست احساس راحتی میکنم!
    وقتی ک هست همش دغدغه دارم ک چی بپوشم چی بگم چجوری حرف بزنم سوتی ندم، چیزی نگم ناراحت نشه و خیلی چیزای دیگه..

    وقتی پیش خانوادم هستم پرحرفم ولی پیش دیگران کم حرف.

    گاهی وقتا واقعا بی احساس و بی ذوق ام مثل ربات. گاهی وقتا از درون احساساتی و پرذوقم ولی بروز دادنش سخته برام.

    همیشه هم توی ذوق دیگران میزنم(: و حرص دیگران رو زیاد درآوردم.

    بعضی وقتا هم دست و پاچلفتی بودم و گیج بازی درمی‌آوردم.
    ۶
    کلا از بچگی تا الان مایه دردسر بودم.

    لطفا بگید تشخیصی ک دادم اوتیسم دارم درسته یا خیر.ممنون اگه دارم چیکار کنم بهتر شم.ببخشید پرحرفی کردم برخلاف کم حرف بودنم در ظاهر.
    به امید اینکه درمان قطعی پیدا بشه.

    1. سلام دوست خوبم
      ممنونم که با ما صحبت می کنید
      مواردی که شما فرمودید بسیار کامل بود. برخی مواردی که شما فرمودید میتونه نشانه های از اتیسم سطح یک یا یک انسان متفاوت با خلق و خویی متفاوت باشه .دوست من باید این رو بدونی که همه انسانها با هم فرق می کنند ولی برخی از آنها تفاوت هاشون بیشتر و این باعث میشه بیشتر به چشم بیان . خوب حالا باید ببینیم شما در کنار این قضیه چه چه شرایطی را داری؟شما مشخص هست که تحصیلات خوبی داری و خانم باهوشی هستی و البته با هوش تر از خیلی از افراد دیگه و مشخص هست که موقعیت ها رو خیلی خوب تحلیل می کنی . خوب پس از این ویژگی های متفاوت و برجسته خودت برای کمک به خودت استفاده کن. بهترین راه حل اینه که همیشه به همسرت احساست رو بگی بهش بگو که دوستش داری و هیچ وقت نمی خوای از دستش بدی د راینصورت یک گفتگو بین شما و همسرت به وجود میاد که در تحکیم روابط عاطفی بهتون کمک می کنه و بهتون کمک می کنه همدیگر رو بهتر بشناسید و بفهمید که اگر گاها نارحتی و یا نگرانی نمیتونه خدشه ای به احساس عمیق شما ایجاد کنه.از طرفی باید قبول کنی که ازدواج یک مرحله جدیدی از زندگی هست که ما در این مرحله موقعیت های قبلی رو پشت سر میگذاریم و پا به دنیایی اشتراکی می گذاریم که میتونه خیلی متعالی تر از قبل باشه .سعی کن برای زندگی و تفریح و وقت های ازاد خودت برنامه های دونفر بگذاری اما از خود واقعیت دور نشو تا در اینصورت احساس نگرانی نکنی.مطمئنا زندگی خوب و شادی در اینده در انتظارت هست فقط یادت باشه همیشه با همسرت صحبت کن از نگرانی هات و یا از احساسات و یا عواطف خودتون با همدیگر صحبت کنید.ین تصور رو نداشته باش که وضعیت ازدواج شما خیلی متفاوت از دیگران هست . نه دوست من این وضعیت رو تقریبا همه تجربه می کنند ولی از شما کمی پر رنگ تر هست چون شما انسان متفاوت تری هستی . به همسرت اجازه بده تفاوت هات رو ببینه و قبولت کنه . یادت باشه که همه متفاوتیم و این متفاوت بودن دلیلی بر این نیست که ما شایسته یک زندگی خوب یا یک ازدواج خوب نیستیم .شاد و خوشبخت باش همش دست خودت هست .

  8. سلام. کاملا تصادفی و اصلا یادم نمیاد چطوری سوال “آیا من اوتیسم دارم” را گوگل کردم و مقاله شما را خوندم. بخشی از کامنتهای دوستان رو هم خوندم و اشتراکات زیادی بین رفتارهای خودم و مقاله و دیدگاهها پیدا کردم. من الان ساکن ایران نیستم. 33 سال دارم. هیچ وقت دوست صمیمی نداشته ام.
    – دوران مدرسه حداکثر یک یا دو دوست. همیشه به همکلاسی ها و آشنایان که میدیدم/میبینم چقدر با دوستانشون ارتباط نزدیکی دارن غبطه میخورم. همیشه احساس میکنم یه دوست در زندگی کم دارم.
    – در جمع های بزرگ خیلی اذیت میشم. اصلا نمیدونم رفتار درست چیه. در محیط ایران که بودم بدتر بود چون همیشه یه بحث تعارفی هم بود که واقعا درک نمیکردم باید تعارف کنم یا نه. چند بار چگونه باید تعارف کنم. در محیطی که الان هستم یا اهمیتی به موضوع نمیدم یا حداکثر یه بار میگم. ولی باز هم ایرانی هایی اینجا هستن اطرافم که در انتخاب رفتار درست شک میکنم و اذیت میشم. همیشه بعد از اینکه از این مهمونیها و جمع ها برمیگردم خیلی خسته ام. نمیدونم از درونگرا بودنه یا چی
    – زمان گفتگو برام سخته همون لحظه بتونم جواب بدم. مخصوصا اگه موضوع خیلی مهمی باشه. کلمه واقعی هول شدن در تمام زندگی من هست. در هر لحظه از زندگیم هول میشم. میرم یه کار اداری انجام بدم هول میشم. با یکی قرار ملاقات ساده (حتی نه کاری) داشته باشم استرس میگیرم. کلا همیشه اضطراب دارم و نمیدونم چجوری حرفم یا درخواستم رو درست بیان کنم
    – هر نوع گفتگویی رو باید از قبل بهش فکر کنم تمرین کنم هر نوع سناریویی را در نظر بگیرم و آماده باشم.
    – ارتباط چشمی برام سخته. موقع حرف زدن به چشم طرف مقابلم نگاه کنم نه میفهمم خودم چی میگم نه طرف مقابلم چی میگه. باید به یه جای دیگه نگاه کنم، انگار حالتای صورت یا چشم، حواسمو پرت میکنه.
    – در مقابل احساسات دیگران نمیدونم چه عکس العملی داشته باشم. یکی ناراحته، یکی گریه میکنه، یکی خوشحاله یا هر احساسات دیگه ای، نمیدونم واقعا چی بگم یا کاری انجام بدم. همین طوری آروم بشینم و گریه اش رو ببینم. یا بغلش کنم یا تنهاش بذارم یا حرفی بزنم ؟؟؟؟ دوست دارم حسش رو بهتر کنم ولی نمیدونم چجوری
    – روزهای مهم که صد درصد از قبل آماده میشم و تمرین میکنم. ولی این کل ماجرا نیست. من هر لحظه ام رو چندین بار زندگی میکنم. برنامه ریزی میکنم. اگه یه ذره از برنامه خارج بشم کل زندگیم بهم میخوره. اگه برنامه نداشته باشم نمیتونم تمرکز کنم.
    – متاهلم و این رفتارهام همسرم هم اذیت میکنه چون برنامه ریزی هاش مثل من دقیق و جزیی نیست. مثلا اگه آخر هفته برنامه ای بذاره که با دوستای ایرانی مون بریم جایی من عصبانی میشم که چرا زودتر به من نمیگه من دقیق میخوام برنامه رو بدونم ولی گاهی همه شون برنامه های لحظه ای میریزن و من واقعا چه همراهی شون کنم چه نکنم داغون میشم.
    – وقتی میخوام چیزی رو یاد بکیرم بهترین حالت برام ویدیوست. نوشته ها رو باید چند بار بخونم. احساس میکنم obsession من همون دقت روی کلمات متن و گرامر متنه. خیلی به ندرت من موقع خوندن متن تمرکز دارم. اکثر متنها رو باید چندین بار بخونم تا بفهمم چی خوندم و یادم بمونه. اگه مطلب درسی هم باشه که وحشتناکه. همیشه شاگرد اول بودم ولی همیشه 24 ساعته درس میخوندم. هیچ وقت هیچ تفریحی نداشتم تا بتونم خودمو برسونم.
    – وقتی با کسی حرف مشترک ندارم نمیتونم حرف بزنم. اصلا درک نمیکنم چرا با فردی که حرف مشترک ندارم باید باشم. همسرم برعکسه منه. با هر کسی یه بحثی داره. روی هر موضوعی که باشه. خیلی تلاش کردم مثل اون بشم ولی بیشتر خسته ام میکنه. الان که در مورد اوتیسم خوندم برام جالب بود که تنها نیست.حتی اگه با خانواده هم حرف مشترک نداشته باشم دوست ندارم یه جا باشم.
    – وقتی میرم کنفرانس با آدمهای جدید و ناشناس مشکلی ندارم استرسی ندارم ولی اگه کسی رو بین حضار بشناسم استرس میگیرم.
    – موقع کار صدای حرف زدن بقیه اذیتم میکنم. فقط صدای حرف زدن. اگه صدای توپ و تانک بیاد صدای حیوون بیاد چه میدونم صدای گوش خراش هیچ کدوم اذیتم نمیکنه. فقط صدای حرف زدن. برا همین موقع کار تو محیط کارم همیشه هدست دارم و یا صدای بارون و رعد و برق گوش میدم یا یه آهنگی که باز زیاد حرف نزنه توش
    – قبلا خیلی استرس داشتم تو هر شرایطی. تقریبا دو سالی هست که در مورد خیلی چیزا هر گونه حس خودم رو از دست دادم نه چیزی خوشحالم میکنه نه ناراحت نه گریه نه خنده نه ترس نه استرس … انگار همه حسها درونم مردن
    – هیچ وقت پیش مشاور نرفتم. از وقتی هم که از ایران خارج شدم مشکلات رو اوایل به تفاوت فرهنگی ربط میدادم ولی خب بیشتر و بیشتر که میگذره حس میکنم واقعا یه تفاوتی دارم با بقیه و این خیلی اذیتم میکنه
    – همیشه احساس میکنم بقیه دارن با طعنه باهام حرف میزنند. احساس میکنم بخاطر رفتارهام منو فرد بی ادبی میدونند. ولی واقعا تو شرایط مختلف نمیدونم چه رفتاری داشته باشم. تو جمعهای ایرانی هم که خیلی بدتره.
    – شنونده آرومی ام. نمیتونم بگم خوب ولی توی جمع ها همیشه آروم میشینم و بی سر و صدا فقط گوش میدم به بقیه و همیشه استرس دارم که کسی مجبورم نکنه وارد بحث بشم. برا همین همیشه رنگ پوستم قرمز میشه. گوشهام داغ داغ میشه و دستها و پاهام یخ میزنه. گاهی که احساس امنیت میکنم که دیگه کسی کاریم نداره یکم قرمزی کم میشه
    – روی هر کاری که انجام میدم خیلی دقت و وسواس دارم. برای همین سعی میکنم بهترین باشه کارم و اگه نباشه و اگه یه نفر انتقاد کنه از خودم به قدری عصبانی میشم که به خودم آسیب میزنم یا ساعتها گریه میکنم. واقعا ساعتها … به قدری که چشمها و سرم درد میگیره و باید قرص مسکن قوی بخورم
    – همسرم نظرش اینه که بیشتر مشکلات رفتاری و روحی من بخاطر انتقاد دائمی مادرم از من بوده. حتی کوچکترین موارد رو مادرم ازمون انتقاد میکرد. سرزنشمون میکرد. (همین باعث شده خودم هم از داشتن فرزند بترسم). همسرم میگه بخاطر همینه که من تبدیل شدم به منتقد اعظم خودم. ولی بهر حال اگه اینم باشه باید راه حل و درمانی داشته باشه. شما تصور کن در سال دوم راهنمایی من با تفاوت معدل فقط دو صدم شاگرد دوم شدم. 32 شاگرد بعد از من بودن ولی مادرم اولین جمله ای که بعد از گرفتن تقدیرنامه گفت چرا دوم شدی؟ چرا اول نشدی؟ این رو همیشه داشتیم. چرا 19.75؟ چرا 20 نشدی؟ چرا زیر کفشت کثیفه؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟
    – گاهی احساس میکنم مشکلات روانیم به قدری زیاده که هیچ کاری هم از دستم برنمیاد. تنها راهش اینه زندگیم رو تموم کنم. هیچ وقت از زندگی لذت نبردم. گاهی فکر میکنم اصلا به چی علاقه دارم. همسرم تشویقم میکنه به کاری که علاقه دارم بپردازم موسیقی هنر یا هر رشته کاری ولی احساس میکنم به قدری مادرم از هر کارم انتقاد کرد حتی تصمیم هم نیمتونم بگیرم به چی علاقه داره
    – مشکل تصمیم گیری من فقط در مسائل بزرگ زندگیم نیست. حتی نمیتونم تصمیم بگیرم کدوم رنگ لباس رو در مغازه امتحان کنم و بخرم. در هر مورد کوچکی مشکل تصمیم گیری دارم که این همیشه باعث جدل با همسرم میشه
    – مطمئنم فکر کنم مشکلات بیشتری هم پیدا میکنم ولی نمیدونم چجوری این مشکلاتم رو حل کنم

    آیا اینها نشونه اوتیسمه یا بیماری دیگه ای هست؟ آیا اگه اوتیسمه، درمانی داره؟

    1. درود بر شما دوست خوبم
      ممنونم از متن کاملتون و اینکه با ما صحبت کردید
      دوست من ،برخی از مواردی که شما مطرح کردید میتونه نشانه اتیسم در بزرگسالی باشه ولی برای این امر نیاز هست که از گذشته و کودکی شما اطلاعات بیشتری داشته باشیم.این موارد ذکر شده میتونه نشانه اختلالات دیگری مانند وسواس و یا اضطراب هم باشه و یا حتی اختلالات دیگه. صحبت همسرتون هم میتونه درست باشه بخصوص اینکه به نظر میاد مادرتون رفتارهای وسواسی داشتند.
      نخست اینکه شما باید یک مشاوره کامل از همکارم خانم اسدی دریافت کنید برای این کار میتونید در بخش مشاوره ما از ایشان نوبت مشاوره دریافت کنید
      برای دریافت راهکار هم بعد از دریافت مشاوره های ابتدایی در خدمتتون هستیم.

  9. سلام وقت بخیر
    میخام درمورد خصوصیاتی که دارم توضیحاتی بدم و شما لطف کنید راهنمایی بفرمایید.
    من تا کلاس پنجم دبستان تو یک روستا کوچیک که تعداد خانوارش نزدیک 20 تا خونواده بوده بزرگ شدم.و بعد از اون تا پیش دانشگاهی رفتم خونه پدربزرگم تو ی شهر کوچیک درس خوندم و بعدش دانشگاه تهران قبول شدم و بعد تموم کردن درسم تهران مشغول کار هستم.
    به گفته خانوادم تو بچگی مدام گریه میکردم و دیر راه رفتم و دیرتر از همسالان صحبت کردم و اینکه لجبازی و یکدنگی زیادی داشتم و علاقه زیادی به لباس پوشیدن و کفش پوشیدن نداشتم و راستش خودمم یاد میاد که تا قبل از اینکه برم کلاس اول زیاد لباس نمیپوشیدم و لخت بودم.
    علاقه زیادی به بازی کردن با بچه ها نداشتم ولی چون اختلاف سنیم با خواهرم و دختر عموم و پسر عموم کمه و تو روستا بچه ها تو ی رنج سنی بودیم علی رغم میل باطنیم با اونا بازی میکردم.تو بازی دوست نداشتم وسایلامو به کسی بدم.عاشق اب بازی بودم و تو تابستون روزی دوبار تا سه بار میرفتم آبتنی و اینکه دوست داشتم همیشه بیرون از خونه باشم و اینکه وابستگی زیادی به پدرم داشتم طوریکه از دوسالگی به بعد بغل پدرم میخابیدم و اینکه پدرم موتور داشت و اگه میخاست بره شهر یا یک روستا دیگه منم باهاش میرفتم و بارها شده بود که مدرسه نرفتم تا با بابام برم شهر یا جای دیگه.
    از همون کودکی صحبت با دیگران برام سخت بودش و وقتی با کسی صحبت میکنم دوس ندارم تو چشماش نگاه کنم ولی برای رعایت ادب نگاه میکنم و اگه طرف از اعضا خانواده یا کسی باشه ترجیح میدم که وقتی باهاشون حرف میزنم خودمو مشغول به کاری کنم تا زیاد باهاشون تماس چشمی نداشته باشم.
    از خونه که میام بیرون و میخام برم سرکار اضطراب دارم،درصورتی که میدونم سرکار هیچ اتفاق بدی نمیفته.
    اصلن دوس ندارم وقتی از خونه بیرون میرم کس اشنایی رو ببینم تا مجبور نباشم بهش سلام کنم و سرکار که میرم برای مودب بودن به همکارام سلام میکنم و زیاد دوس ندارم باهاشون صحبت کنم،راستش اصلن نمیدونم چجوری سر صحبتو با کسی باز کنم و ی موضوع مشترک برای گفتگو پیدا کنم.
    غذای خیلی تند زیاد میخورم،راستش وقتی غذا تند میخورم ی حس خوشایند بهم دست میده و اینکه در بیشتر مواقع نمک به غذام نمیزنم و بعضی مواقع که میزنم اونم خیلی کمه. مزه ترش رو هم خیلی کم حس میکنم.
    به گرما و سرما حسی ندارم،مثلن الان که هوا سرده من با پیراهن میرم بیرون درصورتی که همه لباس گرم پوشیدن ولی اگه هوا خیلی سرد باشه ی کاپشن بارونی نازک میپوشم،و تو خونه هم بیشتر مواقع لباسامو درمیارم و ی شرت پامه.
    خیلی علاقه زیادی به بیرون رفتن و پیاده روی دارم و شده که برم بییرون و ۳،۴ ساعت راه برم،بیرون که هستم دوس دارم ویترین مغازه هارو نگاه کنم ولی زیاد از خرید کردن خوشم نمیاد و اگه بیرون مغازها توپ یا بادکنکی یا چیزی اویزون باشه خیلی مواقع با دستم بهشون ضربه میزنم تا تکون بخورن.بانک که میرم یا منتظر مترو یا اتوبوس که هستم مدام راه میرم و خیلی کم پیش میاد که روی صندلی بشینم.روی پله برقی هم که هستم نمیتونم ثابت وایستم و مدام تکون میخورم و این طرف و اونطرف میرم.کیف و اگه خریدی کرده باشم که تو پلاستیک هستش رو با انگشتام زیاد نگه نمیدارم و دوس دارم بندازم دور مچ دستم.
    تهران با برادرم خونه اجاره کردم و بیشتر مواقع برادرم شهرستان هستش و اینکه دلم برای کسی زیاد تنگ نمیشه و خیلی کم و دیر به دیر به خونوادم زنگ میزنم و بیشتر مواقع خودشون بهم زنگ میزنن.
    از صدا زنگ گوشی بدم میاد و گوشیم رو حالت سکوت و لرزش هستش،وقتی گوشیم زنگ میخوره یا پیام میاد اضطراب میگیرم،مثلن حتی وقتی میدونم کسی که بهم زنگ زده میخاد بهم بگه الان واست پول ریختم.
    از بچگی پدرم ضرب المثل و کنایه ها رو بهم یاد میداد و منم علاقه زیادی به یاد گرفتنشون داشتم و تو ذهن خودم اون ضرب المثلها رو تغییر میدادم و خنده دارشون میکردم.
    تو حرف زدن خیلی پیش اومده که نیت طرفو از گفته هاش نفهمیدم طوری که بعدن کس دیگه ای که باهام بوده برام توضیح داده که منظور طرف چی بوده از حرفاش یا خودش که فک میکرده من خودمو زدم به اون راه یا منظورشو نفهمیدم برام بیشتر و شفاف تر توضیح داده و اینکه نحوه حرف زدن دیگران رو متوجه نمیشم مثلن از بقیه شنیدم که فلان همکار وقتی حرف میزنه زیاد کلمه خاصی رو تو حرفاش تکرار میکنه یا زیاد دستاشو تکون میده. و بارها شده که تو حرف زدن با کسی یا تو جمعی ی حرفی زدم که احمقانه بوده و یا طرف از حرفم ناراحت شده درصورتی که به نظر خودم حرف بدی نزدم.
    شروع یک گفتگو و مکالمه و ادامه دادنش برام سخته و از نظر بقیه ادم جالبی برای صحبت کردن نیستم،راستش با خودم زیاد فک میکنم و قدرت تخیلم خوبه و ی دنیا موازی تو ذهنم با این دنیا ساختم و این تخیلاتمو هر زمان که وقت داشته باشم به صورت ایده و داستان مینویسم و اینکه توانایی اینو دارم اگه ی اتفاقی میفته یا کسی چیزی میگه من همون لحظه یه حرفی بزنم که خنده دار باشه و اونایی که هستن بخندن،راستش چون زیاد اهل صحبت کردن نیستم در بیشتر مواقع همون حرف رو هم به زبون نمیارم و تو ذهن خودم میگم.
    علاقه زیادی به نگاه کردن به تابلو مغازه ها دارم و اینکه پلاک ماشینها رو نگاه میکنم ولی اصلن حفظ نمیکنم.
    فیلم زیاد میبینم و تو ذهنم درمورد فیلمی که دیدم فک میکنم و اونو تو ذهنم تحلیلش میکنم و خیلی دوس دارم کسی باشه که درمورد فیلم باهاش صحبت کنم.
    از انداختن گردنبند و دست بند و بستن ساعت خوشم نمیاد ولی اگه کسی دستبند دستش باشه یا گردبند یا اگه خالکوبی داشته باشه زیاد نگاه میکنم.
    موتور سواری بلدم ولی رانندگی با ماشینو اصلن نگرفتم و اینکه از بچگی ادم دست و پا چلفتی بودم و به خصوص تو کارهایی که به حرکات دست مربوطه مثل بستن بند کفش و نوشتن ضعیف بودم.واسم پیش اومده موقع راه رفتن حواسم نبوده به درخت یا چیزی خوردم و خیلی مواقع اگه دستم یا پام تو خونه به جایی بخوره و خون بیاد متوجه نشم.
    از مسافرت رفتن خوشم نمیاد و یادم میاد تو دوران مدرسه و دانشگاه هم تقریبن هیچ اردویی رو نرفتم.
    احساس دیگران رو از رو چهره درک میکنم مثلن الان میخنده پس خوشحاله و ناراحت داره گریه میکنه ولی اگه کسی ماشین خریده و خوشحاله و بقیه دارن بهش تبریک میگن من برام سخته که بهش تبریک بگم و اگه بهش تبریک بگم خیلی معمولی میگم طوریکه بقیه فک میکنن من حسودیم شده در صورتی که اصلن حسادت نمیکنم،یا اگه کسی عزیزشو از دست داده باشه نمیتونم خوب بهش تسلیت بگم.

    1. درود دوست خوب من
      از اشنایی با شما بسیار خوشحالم
      دوست من ،مواردی که شما فرمودید میتونه هم نشانه اختلال اتیسم سطح یک در یک بزرگسال باشه و هم نشانه های از اختلال پردازش حسی و هم ویژگی های شخصیتی یک فرد و یا هر مورد دیگری….
      اما نکته اینجاست که شما باید یک ارزیابی دریافت نمایید اما برای این امر باید ببنیم که ایا روال زندگی شما در حال حاضر سخت و ناراحت کننده هست و یا اینکه خیر و میتواند با همین روال به جلو بروید و به زندگی عادی و روز مره خود ادامه دهید و البته لازم هست اشاره کنم در صورت اینکه این روال و موارد باعث رنجش شما هستند باید مشاوره دریافت کنید و این روالها را مثلا با cbt تغییر دهید.ولی درمورد تشخیص از نظر بنده تشخیص فرد برزگسال دارای اتیسم بسیار بسیار دشوار تر از کودک دارای اتیسم هست .برای این منظور باید مراجعه حضوری داشته باشید تا بتوانیم به شما کمک کنیم.راستی دو سوال شما در دانشگاه چه رشته ای خوانده اید و اکنون شغل شما چیست؟

      1. سلام وفت بخیر
        ممنون بابت اینکه پاسخ ایمیلمو دادین
        راستش به دلیل مشغله کاری نتونستم زودتر پاسخ پیامتونو بدم
        راستش خودم رشته تحصیلیم گفتاردرمانی هست و در تهران مشغول بکار هستم و با اینحال بعد اتمام درسم در دانشگاه که با اوتیسم آشنا شدم درمورد خودم شک کردم ولی در این مدت به دلایل مختلف پیگیر نبودم ولی الان به دلیل اینکه زندگی شخصیمو تا حدودی تحت تاثیر قرار داده دنبال این هستم که اختلال اوتیسم دارم یا نه و پاسخ این پرسش واقعن برام مهم است

        1. دوست من بهترین کار این هست که یک ارزیابی کامل و حضوری دریافت کنید برای این کار می تونید به افرادی که تست ADIR رو کار می کنند مراجعه کنید تا مطمئن بشید درگیر با اتیسم هستید یا نه لطفا به ایمیل ordibeheshtautism1388@gmail.com پیام بدید تا شماره تلفن فردی که در تهران این تست رو انجام میده در اختیارتون قرار بدهم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مشاوره رایگان ویژه ساکنان اصفهان، همین حالا تماس بگیرید.